کلیدی ترین دیالوگ سریال مختارنامه

امروز می خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است. تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید.

تزویر سکه ای است دورو، که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.


عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش. و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین...

ایام الله ...

عجیب ایامی است این ایام ...

ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه می روند

موسی به طور

فاطمه به خانه علی

محمد و علی به غدیر

مهدی به عرفات

و حسین از عرفات به کربلا ...

آغاز سفر عاشورایی حسین و یارانش نزدیک است ...

در خواب جدش رسول الله را دیده بود که به او می گفت : ان الله شاء ان یراک قتیلا

ای عقل تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ وای از آن اختیاری که تو را از حسین فاطمه جدا کند ...

و آن گاه که به سرزمین کربلا وارد شد نام آنجا را پرسید؛ نام هایی را گفتند ... اما امام منتظر شنیدن نام اصلی بود تا این که گفتند کربلا ...

اعوذ بالله من الکرب و البلا ...

بار اقامت بیفکنید اینجا کربلاست ...