ایام الله ...

عجیب ایامی است این ایام ...

ابراهیم و اسماعیل به قربانگاه می روند

موسی به طور

فاطمه به خانه علی

محمد و علی به غدیر

مهدی به عرفات

و حسین از عرفات به کربلا ...

آغاز سفر عاشورایی حسین و یارانش نزدیک است ...

در خواب جدش رسول الله را دیده بود که به او می گفت : ان الله شاء ان یراک قتیلا

ای عقل تو چه می کنی ؟ می مانی یا می روی ؟ وای از آن اختیاری که تو را از حسین فاطمه جدا کند ...

و آن گاه که به سرزمین کربلا وارد شد نام آنجا را پرسید؛ نام هایی را گفتند ... اما امام منتظر شنیدن نام اصلی بود تا این که گفتند کربلا ...

اعوذ بالله من الکرب و البلا ...

بار اقامت بیفکنید اینجا کربلاست ...

مجسمه های تقوا

سلام به همه دوستان

خوبین؟ هستین؟ نیستین؟

احمد خادمی که بود اما رفت کربلا، پیشاپیش زیارتش قبول؛ بقیه رو نمی دونم همین اندازه می دونم که رضا شکاری، رضا پیکری و احمد خادمی کلمه عبور گرفتن که مطلب بزنن اما خبری نشد، دکتر مسلم هم که رفته بود ایتالیا، یک ماه پیش گفت دو هفته دیگه برام کلمه عبور بفرست، بهش گفتم یادآوری کن که از مسلم هم خبری نشد، سید داوود هم در گذشته های دور گفته بود سر جریانات نمایشگاه و انجمن و ... حرف زیاد دارم .... حاج حسین(وبلاگ خاکریز) اومده میگه به خدا این نویسنده ها کم هستن بیشترشون کن ....

خلاصه این که : "دنیا و ما ادراک دنیا" (خودم هم جزوشون)

بگذریم؛ نمی دونم تا چه اندازه در جریان مسائل بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس و تغییر تحولات به وجود اومده هستید؟ این قضیه حواشی جالب و تامل برانگیزی داشت: یکی از اون ها رو در لینک زیر حتما بخونید، کامل بخونید، با دقت بخونید:

مجسمه های تقوا

اگه زبونت گیر نمی کنه، یک بار دیگه تکرار کن:
ده هزار غواص مظلوم ... جزیره ام الرصاص ...

 ****

راستی یکی از دوستان به نام آقای باقری پیام زیر رو گذاشته :

"سلام. سالهاست از دوستان بسيج دانشگاه و دوستان هيئت مذهبي جوانان حسيني بي خبرم. آقايان سيد داوود موسوي، برادران مثنوي، برادران جمالفرد، ملك حسيني و .. امكان داره بتونم از طريق شما ارتباطي با اين دوستان برقرار كنم؟ حدود 6 ساله كه ساكن ياسوج نيستم و توفيق مسافرت هم نداشته ام. متشكرم"

لطفا مخاطبین پیام، جواب بدهند


باتشکر
یاعلی

سیاست گذاری وبلاگ !!!

با سلام خدمت دوستان عزیز

همون طور که در پست "بازگشت دوباره به وبلاگ" گفتم، آقای محمدی تبار اتفاقی به وبلاگ سر زده و نظر گذاشته؛ نظر ایشون این هست:

"داشتم با سرچ اسامي دانشجويان فعال دانشگاه ياسوج در گوگل كمي خاطرات دوران دانشجويي را مرور ميكردم كه يك دفعه با سرچ احمد خادمي سر از ديده بيدار درآوردم گذرا آنرا مطالعه كردم فقط از ديدن نام برخي بچه هاي دانشگاه خوشحال شدم.... بخصوص احمد خادمي و مثنوي ...

گرچه سوابق و سلايق متفاوتي با دوستان داشتيم اما باز هم تجديد خاطره اي بود."

آقا وحید دست شما درد نکنه

و اما چند نکته:

همون طور که می دونید، هدف اصلی از این وبلاگ در حقیقت تبادل افکار، اندیشه ها و خاطرات بین اعضا  و نشر این افکار و اندیشه ها بین دوستان جدید  هست و خدا رو شکر  دوستان نویسنده وبلاگ اکثرا اهل قلم هستند، به همین خاطر از دوستان می خوام که تا جایی که می تونن سعی کنن مطالبی رو که در وبلاگ درج می کنن شامل موارد زیر باشه:

1-      تحلیل شرایط روز کشور، منطقه و دنیا و آگاهی بخشی

2-      معارف دینی و آخر الزمانی جدید و آگاهی بخشی

3-      ارزش های اسلامی و انقلاب

4-      معرفی سایت های مفید

5-      معرفی کتب مفید

6-      دفاع مقدس

7-      خاطرات

8-      ... سایر مواردی که دوستان صلاح می دانند به قلم خودشان (تاکید می کنم به قلم خودشان)

از دوستان خواهشمندم جهت بالا رفتن غنای مطالب و به بحث کشاندن مطالب و دعوت از سایر وبلاگ ها برای بازدید و نظر دهی مطالب که به پخته تر شدن مباحث کمک زیادی می کنه از copy-Paste  کردن صرف و بدون تحلیل و بحث جدا خودداری کنن و اگر مطلبی رو از جایی می خوان نقل کنن-  مگر در مواردی که رویداد خاصی اتفاق افتاده و به آن صورت در سایت های خبری بازتاب نداشته باشد -  حتما خودشون یه بحثی روی اون داشته باشن.

باتشکر – خادم الوبلاگ

بازگشت دوباره به وبلاگ

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

همون طور که می دونید تقریبا از بهمن ماه پارسال فعالیت های وبلاگ به سایت دیده بیدار منتقل شد؛ اما خوب اون همراهی که بچه ها با وبلاگ داشتن و انتظار می رفت با سایت هم وجود داشته باشه حاصل نشد و از طرفی هم با توجه به این که سایت قرار بود مرکزی برای فعالیت مجمع ادوار بسیج دانشجویی استان باشه و این امکانات هم در سایت دیده شده بود ولی عملا با گذشت حدود شش ماه به حداقل هایی که باید می رسید، نرسید؛

از طرف دیگه وبلاگ دیده بیدار همچنان بازدید کننده داشت به گونه ای که با توجه به عدم فعالیت، گاهی تعداد بازدید کنندگانی که از سایت های جستجوگر به وبلاگ وارد می شدند تا 50 نفر هم می رسید؛ به همین جهت تمامی این موارد و یک سری مسائل فنی دیگه باعث شد تا دوباره به محیط وبلاگ برگردیم ... البته سایت همچنان فعال هست و اخبار مربوط به مجمع ادوار در آن منتشر خواهد شد. 

امیدوارم که بچه ها  بازهم مثل سابق و حتی بیشتر و قوی تر، سر بزنن و همکاری داشته باشن، چرا که :

اگر قوم موسی به سوی زمین موعود در حرکت بودند و این حرکت و همه چیز آن مادی بود و با چشم می دیدند، اکنون ما به سوی زمان موعود در حرکتیم، حرکتی معنوی؛ آگاهی بخشی و افزودن به معارف و بینش وظیفه همگانی ما در قبال یکدیگر است...

 ان شاءالله بیشتر صحبت خواهیم کرد...

راستی محمدی تبار  هم به وبلاگ اتفاقی سر زده و نظر گذاشته که ان شاءالله در پست بعدی نظرش رو براتون می ذارم

به امید ظهور دولت یار ...

عملیات ظرف یکبار مصرف - تکمیلی !!!!!

"عملیات ظرف یکبار مصرف - تکمیل خبر ..."

همان گونه که در خبر قبلی، اصل خبر و تاریخ وقوع این عملیات به استحضار خوانندگان محترم رسید، اکنون جزئیات تکمیلی و دقیق این  عملیات را به همراه اصل خبر می خوانید :

بنده (رضا اسماعیلی) و شهیدان مثنوی، غفوری و زرنگاریان

ساعتی پس از انجام عملیات ظرف یکبارمصرف توسط شهید علی فرزاد نورایی نسب

شوش دانیال 1378 

این عملیات از افتخارات و تحرکات سرنوشت ساز بچه های بسیج ۸۰-۷۶ دانشگاه یاسوج بوده و در آن شهید "علی فرزاد نورایی نسب" به عنوان خط شکن، پس از نرسیدن ظروف یکبار مصرف از سوی معاونت پشتیبانی و لجستیک تشکیلات یاد شده به نفرات، با رشادت تمام و دست خالی اقدام به دربست نمودن یک دستگاه موتورسیکلت نمود و تعدادی ظرف یک بار مصرف را در مکانی دورتر از مواضع نیروهای اسلام، ویژه سرو شام تهیه نمود.

گفتنی است شام ماکارونی بود و توسط جناب نیک پی طبخ شده بود. پس از این حرکت متهورانه، نیروهای ظفرمند بسیج ۸۰-۷۶ با توان و روحیه ای دوچندان در جبهه جهاد اکبر و اصغر و... حاضرشدند. این درحالیست که به گفته سردار مثنوی "جانشین وقت بسیج ۸۰-۷۶ دانشگاه یاسوج" ظرف یکبار مصرف در یکی از غرفه های بسیار نزدیک بارگاه دانیال نبی (علی نبینا و آله علیه السلام ) وجود داشته است.

انتهای پیام.

عملیات ظرف یکبار مصرف !!!

"عملیات ظرف یکبار مصرف ..."

بنده (رضا اسماعیلی) و شهیدان مثنوی، غفوری و زرنگاریان

ساعتی پس از انجام عملیات ظرف یکبارمصرف توسط شهید علی فرزاد نورایی نسب

شوش دانیال 1378 

همایش و بروز رسانی وبلاگ

سلام به همه دوستان

همون طور که می دونید گردهمایی بچه های بسیج دانشگاه یاسوج در روزهای پنج شنبه و جمعه گذشته برگزار شد. اون هایی که نیومدن واقعا جاشون خالی بود، خیلی  .... که نیومدن، من می دونم بعضی ها واقعا می تونستن بیان اما نیومدن، بگذریم، ان شاء الله اولین سری از عکس ها و صحبت های گردهمایی و حواشی اون رو تا فردا صبح تو وبلاگ می زنم؛ سر بزنید...

تغییرات قالب وبلاگ!!!

دوستان عزیز سلام

همون طور که مشاهده می کنید، قالب وبلاگ با تغییرات بسیار زیادی در مقابل دیدگان شماست، به نظر خودم الان خیلی شکیل تر و سنگین تر شده(هیچ وبلاگ نویسی نمیگه وبلاگ من بد شکله) و با رسالت دیده بیدار بودن هم سازگاری بیشتری داره، تقریبا دو شب تا سحر مشغول انجام این تغییرات بودم (منت + ریا) و الان هم که دارم این پست رو می نویسم ساعت 4 صبح (ریا) و پس از انجام تغییرات هستش؛ البته هنوز جای کار داره و امیدوارم با نظرات و پیشنهاداتون کمک کنید تا بهتر بشه؛ لوگوی وبلاگمون هم عوض شده و کاملا رنگ و بوی "دیده بیدار"ی گرفته که در قسمت لوگو می تونید ببینیدش؛ یه سری لوگوی دیگه هم باید اضافه کنم که ان شاءالله سر فرصت انجامش می دم؛

امیدوارم احمد خادمی که خیلی اصرار داشت کلمه "دیده بیدار" تو هدر بیشتر نمود داشته باشه، راضی شده باشه؛ البته طی تماس تلفنی که با احمد داشتم پیشنهادات جدیدی هم داشت که خدمتتون عرض می کنم:

اول اینکه پیشنهاد کرد یه پست ثابت برای اخبار سیاسی روز داشته باشیم؛ و دوم این که گفت از بچه ها بخوام هر کی براش مقدور هست وبلاگ رو به اطرافیان، دوستان و خلاصه به هر کسی که تشخیص می دن، معرفی کنن (البته این باعث می شه که تکلیف مون سنگین تر بشه و مطالب روز به روز کیفی تر بشن و این خودش از مزایای این معرفی هستش)؛

حتما نظرات تون رو در مورد قالب جدید بگید؛

شب های قدر رو در پیش رو داریم، از همه بچه ها التماس دعا داریم، همدیگر رو فراموش نکنیم؛

ممنون

یاعلی

آرمان تابستان 90 !!!

 آرمان تابستان 90

 دیر زمانی ست که گردهمایی بچه های بسیج 7680 دانشگاه یاسوج به یک آرمان تبدیل شده و تمامی همسنگران مکان و زمان یادشده، در کف آن غوطه ورند. از علی زرنگار در قلب دانشگاه یاسوج و مهد دلیران زیرتلی تا دکتر مسلم درآن سوی مدیترانه و زادگاه لئوناردو داوینچی.

این که جناب سید داود پایه گذار این آرمان است امریست روشن اما چقدر پیگیر تحقق این برنامه است کمی تا قسمتی ابریست و در پرده ای از ابهام.

جای خوشبختی اینجاست که ...

ادامه مطلب رودر ادامه متن بخونید...

ادامه نوشته

اندر احوالات شیخنا رضا غفوری!

  هوالغنی

  اندر احوالات شیخنا رضا غفوری!

اکنون که این مطلب را مرقوم می دارم، می دانم تعداد افرادی که به شهید رضا غفوری پیامک داده جوابی نگرفته اند، تلفن زده اند باهاشون تماس گرفته نشده و خلاصه ازش بی خبرند کم نیستند و من به حکم وظیفه شرعی، ملی و میهنی بایستی خیل دوستان و مشتاقان شهید غفوری – یابهتر بگوئیم جاویدالاثر – را از خماری دربیارم.

چه اینکه ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه.

اما شرح حال و مقامات شیخ العرفا رضا غفوری جشوقانی

  بنده حقیر مسکین مستکین مستجیر که سالها محضر ایشان را درک کرده و در آن مکتب که سبک اصفهانیست تلمذ نمودده ام، حرکات معظم له را طبیعی و ناشی  از سلوک شیخ العرفا جناب غفوری میدانم.

 در شرح منزل توجه

 از منازل سلوک و طی طریق، بریدن از خلق بسوی خالق است،  نیز سکوت، اشتغال به اذکار و اوراد. بنابراین دریافت نکردن جواب پیامک و تلفن و....مصداق مشغولیت به غیرخداست که بر مولانا غفوری جشوقانی حرامست و حرامست حرامست و این ربطی به سبک اصفهانی ایشان ندارد. بنده پیامک های بسیاری را به طرف مبارک شان گسیل داشتم که  به ازای هر 10 پیامک یک پیامک رایگان حاوی شعر مرحمت فرمودند. آخرین تشرف تلفنی بنده نیز به محضر شریفش عید نوروز بود. جناب ایشان از فیض کریمانه شان که پرتوی از فیوضات الهی ست جوابی مبذول فرمودند البته به اختصار. بسی موجبات شادمانیم را فراهم نمود. خداوند سبحان را شکر کردم و برای ایشان تاییدات خاصه را مسئلت نمودم.

 صمت و صوم و جوع و صبر و قیام***ناتمامان جهان را کند این پنج تمام

در شرح منزل عفاف

 واپسین پیامکم به مولانا غفوری در باب نکاح ایشان و اختیار زوجه بود که باز در مقام پاسخ برنیامدند و شاید به دلیل این باشد که ایشان عشق زمینی و مجازی را پایه عشق حقیقی می دانند و نمی دانند. اما از حسن سابقه شان اینست که در این منزل، عفاف پیشه کرده و در روز به رتق و فتق امور پرداخته و شبانگاه قبل از قیام شب به استعاذه به درگاه خداوند بر قوای شهویه فائق می آیند.  

  که 

رسم عاشق نیست دریک دل دو دلبر داشتن

یا رضـــــای دوسـت بایـد یـا هـوای خـویشتـن

در شرح منزل قناعت

  این که عواید ایشان از امور دنیوی درکجا صرف می شود مشخص نیست اما آنچه مسلم است وقوف ابدی و ازلی ایشان در منزل قناعت است چه اینکه مکتب و مسلک وی اصفهان است و.....

 بـه هوس راسـت نیایـد بـه تمنـا نشـود 

که اندرین راه بسی خون جگر باید خورد

 خداوندا وسائل ازدواج جوانان و پیرغلامان درگاهت را فراهم بفرما

انشاءاله

پیشنهاد برای سایت

با سلام خدمت دوستان

به نظرم سایت دارد کم کم راه می افتد. البته شاید شش ماه دیگه به نقطه مطلوب هم برسد. تا حالا بد نیست اگه دوستان پیشنهادی در بهتر شدن سایت دارند بنویسند. یکی از نقاطی که ما باید به آن برسیم افزایش تعداد بازدید کنندگان در روز است. برای این منظور باید کیفیت مطالب بهتر و دایره نویسندگان آن بزرگتر شود. از تجربیات جدید نوشتن و بسنده نکردن به گذشته می تواند یک پیشنهاد باشد. و یا وارد کردن دانشجویان جدید به جرگه نویسندگان.

آیا امکان دارد هر ماه صد نفر به تعداد بازدید کنندگان اضافه شود؟

واقعا باید همت کرد و حاجی را تنها نگذاشت. پیش به سوی نوشتن. بد نیست اگر دوستان، دوستان علاقه مند به نوشتن را سراغ دارند، معرفی کنند.

تفنگ عباس محمدی!

تفنگ عباس محمدی!

سلام

یکی از بچه های جدیدالورود جمعون که قبلا هم گفتم، عباس محمدی هستش، ما با عباس سال ۷۸ تو خونه تیمی شماره ۲ هم خوابگاهی بودیم.

این عباس که یه بچه فوق العاده خوش اخلاق و آروم بود یه تفنگ داشت که به مناسبت های مختلف، بچه ها باهاش عکس می گرفتن. یه سری از این عکس ها رو قبلا تو پست "خاطره ای از دوران دانشجویی" (که قرار بود احمد شهید بشه) آوردم. الان می خوام یه عکس دیگه رو به افتخار ورود عباس به جمعمون براتون بزنم، البته متاسفانه از خود عباس هیچ عکسی ندارم:

تو این عکس تفنگ عباس رو می تونید ببینید. بچه هایی که تو این عکس هستن به ترتیب از راست به چپ: دکتر مسلم زارع، رضا غفوری، مثنوی و رضا اسماعیلی هستن

آقا یکی بیاد کمک، بابا مطلب بدین، همش که من دارم مطلب می زنم

نگارش مطلب در بلاگفا!

نگارش مطلب در بلاگفا!

سلام به دوستان

خدا رو شکر جمع مون داره جمع تر می شه: امین حیدری، رضا اسماعیلی، علی فرزاد نورائی نسب، حسین کاظمی و عباس محمدی اخیرا به جمعمون وارد شدن، خیر مقدم می گم بهشون از طرفای بچه های قدیمی تر وبلاگ (هرچند که همش دوماهه که وبلاگ راه افتاده)؛ امیدوارم که وبلاگ رو از خاطرات، نظرات و مطالبتون خالی نگذارید.

خدمت همراه همیشگی وبلاگ دکتر مسلم هم سلام عرض می کنم، دیدی دکتر بازهم ردت رو زدم، امروز تا الان ۳ بار اومدی به وبلاگ سر زدی، ای ول بابا ای ول.

راستی عباس محمدی گفت که به رضا اسماعیلی و دکتر مسلم سلامش رو برسونم.

و اما با توجه به تقاضای دوستان برای راهنمایی در خصوص نوشتن مطلب در وبلاگ، تصمیم گرفتم، راهنمای تصویری نوشتن مطلب رو براتون بذارم؛ این راهنما به صورت یه فایل پی دی اف هستش و حجمش هم ۶۰۲ کیلوبایته. برای دریافت فایل بر روی لینک زیر کلیک کنید:

راهنمای تصویری نگارش مطلب در بلاگفا!

امیدوارم شاهد درج مطالبتون در وبلاگ باشیم. در ضمن دوستانی که اسمشون در لیست نویسندگان وبلاگ نیست، اگه دوست دارن مطلب به نام خودشون بزنن، بگن، تا براشون نام کاربری و کلمه عبور بفرستم در صورت عدم تمایل می تونن مطالبشون رو در قسمت نظرات بذارن و یا به ایمیل وبلاگ یا ایمیل خودم که تو پروفایل هست، بفرستن تا با نام خودشون درج بشه.

با تشکر

یا علی

نظرات دوستان 3

نظرات دوستان 3

سلام به دوستان

امروز موفق شدم با محمد امین حیدری راد از طریق پیامک اطلاع بدم که به وبلاگ سر بزنه؛ امین هم به همراه برادر نورایی نسب به وبلاگ تشریف آوردن و جمع مون رو جمع تر کردن. با توجه به اینکه امین تازه با وبلاگ آشنا شده برای مطالب مختلف که در گذشته اونها رو مرور کردیم، نظرات مختلف گذشته، به همین خاطر چون ممکنه کسی دیگه به نظرات مطالب قدیمی مراجعه نکنه و نظرات امین رو نبینه، به همین خاطر اون ها رو تو یه پست جداگانه می آرم:

مطلب : نظرات دوستان 2

سلام به همه بچه های گل دیده بیدار. از مسلم و احمد و مصطفی گرفته تا سید داود بی معرفت که توی همین شهره و حالی از ما نمی پرسه. ما حیدری راد و نورایی داریم با هم نظرات شما رو می خونیم .خونتون آباد حالی از فقیر و فقرا هم بپرسید. هیچ جای دوری نمیره. خمسی هم بهش تعلق نمیگیره که بترسی یکیشو ازتون بگیرن!!!! اما خداییش آدرس شکاری رو بدین میخوام شاکیش بشم. بابا من هنوز از اون تصادف می نالم. دیسک گرفتم. حالا میگین تقصیر اونه!!!!!!

 مطلب : یاد باد آن روزگاران یاد باد

این عکسو من یادمه. مگه میشه از یادم بره؟؟؟؟؟؟من بالاخره توی یه عکس پیدام شدم. الهی شکر. بعد از گرفتن این عکس یکی از بچه ها (سعادت عزیزی) که با کاروان دانشگاه علامه رفته بود زیارت عاشورا، توی هویزه جا موند و بعد از اون شد بازمانده هویزه!!!!! وسایلش همراه با پول و ......توی ماشین ما اما خودش با زیر شلواری بدون کارت شناسایی و پول و...توی هویزه سرگردون!هیچ کاروانی قبولش نمی کردن تا با التماس با کاروان دانشگاه شیراز برگشته بود گچساران. هفت هشت روز بعد از عید احمد خادمی رو توی خیابون میبینه و از خجالتش در اومده بود!!!! یادش به خیر !!!!!

 

یادشون به خیر عامر حیدری -محمد فروغی-جعفر آسمانی-مهدی نجاتی-نیک پی(آشپز)-عیسی شفیعی-رضا پیکری- خودم - علی فرزاد نورایی نسب- مسعود راستیانی منش - سید محسن(غیب اله )دادگر - مهرزاد فرهادی-سید علی افتخاری و ...

خادم الوبلاگ: راستی امین بهم خبر داد که یکی از بچه های خوب بسیج به اسم آقای موسی حسینی گوشه ( هم کلاسی زرنگاریان) که تو اون اردو باهامون بود سه سال پیش تصادف کرده وبا دختر و پسر کوچیکش به رحمت خدا رفتن، خدا رحمتشون کنه(فاتحه براشون یادتون نره)

 مطلب : عزت الله سحابی- دانشگاه یاسوج - سال 1378

اون روز عصر ساعت14 با دکتر ارژنگ(رییس فعلی دانشگاه یاسوج)کلاس داشتم. ساعت16 هم با مرحوم دکتر عسکریان (رییس وقت دانشگاه). من و مثنوی با هم رفتیم کلاس. یادش به خیر توی کلاس اصلا تو چشای من و مثنوی نگاه نکرد تا آخر کلاس. اصلا انگار هیچ اتفاقی نیفتاده بود.

چه روزی بود اون روز!!!!!با مصطفی 76 رفته بودم تو سالن. مصطفی داشت با دوربین عکس می گرفت منم مواظب مصطفی بودم. یه چشمم به مصطفی بود یکی به مثنوی که نکنه آسیب ببینن. نمی دونم چی شد زرین از کجا پیداش شد و یکیشونو رو زمین ولو کرد!!!!! مثل فرفره بود هر جا سرک می کشیدم زرین جلوم بود. بعدش هم من دیدم کی رفت سراغ جعبه برق سالن و برق سالن رو قطع کرد. کلی با هم خندیدیم اونم توی اون معرکه!!!!یادش به خیر

(خادم الوبلاگ: البته امین با پیامک بهم گفت کی بوده حالا بماند)

مطلب : تماس تلفنی با دوستان

 بابا به رضا غفوری بگین اگه جواب تلفن و پیامای منو نده منم میگم اون طرف کی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! رضا جان سلام خوبی؟؟؟؟ شرمنده چاره ای نیست!

خادم الوبلاگ: بابا بالاخره یکی پیدا بشه بگه رضا کیو می خواست؟

نظرات دوستان 2

سلام به دوستان

همون طور که قبلا در خصوص نظرات گفته بودم مطلبی که در ادامه میاد از نظرات بچه ها و بازدید کنندگان وبلاگ تهیه شده و اون قسمت هایی رو هم که لازمه توضیح میدم:

نظرات در مورد مطلب خاطره ای از دوران دانشجویی  و تماس تلفنی با دوستان

 یعقوب نعیمی:

بابا زودتر تحویل می گرفتی و آدرس می دادی! بدجور ما رو بردی به دوران یاسوج. انصافاً دلم برای همه بچه ها خیلی تنگ شده.  خدایش بچه های یاسوج تک بوده و هستن. حاجی جون بدجوری می خوامت.

 خادم الوبلاگ: سلام یعقوب، ورودت رو خوش آمد می گم به جمعمون، ممنون که به وبلاگ سر زدی، وبلاگی رو که تو نظرت لینک داده بودی رفتم، اون کوچولوهه پسرته؟ خدا حفظش کنه. بازم بیا بهمون سر بزن خوشحال میشیم جمعمون جمع تر بشه.

سید علی:

سلام حاجی.خودت کجایی؟ راستی احمد دیگه شهید نشد نه؟؟؟؟ ولی یادش به خیر سفر مشهد که مینی بوس چپ کرد و احمد داوطلبانه و با همون روحیه بسیجی!! راننده مسدوم رو برگردوند یاسوج و با اردو همراه نشد.یادش بخیر

 خادم الوبلاگ: سلام سید علی، به زودی از خودمم عکس میذارم، راستی مصطفی در خصوص حادثه تصادف مینی بوس بررسی های لازم رو انجام داده که نظرت رو بهش جلب می کنم:

مصطفی 76:

سلام به همه دوستان، تصاویر جالبی بود حاج محمد دست مریزاد (یاد مهرزاد افتادم) راستی برای تنویر افکار عمومی بگم که موضوع تصادف مینی بوس رو در اردوی مشهد مورد بررسی قرار دادم و از افراد مختلف تحقیق بعمل آمد. نهایتا سید داوود لب به اعتراف گشوده و عنوان کرد علت حادثه رضا شکاری بوده که لر بازی درآورده و چشمهای راننده رو گرفته و گفته (( اگه گفتی من کی ام؟))

لذا:  HE IS WANTEDهر کی دیدش بهش بگه دلم براش تنگ شده .

 سید داوود:

هنوز يادمه احمد اون شب يه جوري شده بود. همه بهش ميگفتن ترسيدي خودش ميگفت نه ملكوتي شدم. شما حاليتون نيست. خلاصه شب خوابش نبرد. نيمه هاي شب با چشماني اشكبار زمزمه ميكرد: آخه چرا به من. به جوونيم رحم كن !!. آدم رو ياد فيلم " ليلي با من است " مينداخت!! خيلي دوست دارم حاج احمد !

مسلم:

سلام، خاطره جالبی بود. مو هم نه کوریوم که سی ای چیل مشکل داشتووم...، این مصطفی ملعون نمی دونم کجاست! شاید داره مینلش پانکی ایزنه!

 مسلم:

ای مصطفی: تو همونی که مینلت پانکی می زدی. یادت رفته؟ یادته به من آدرس خیابان پروین دادی بعد گفتی از دانشگاه بیا دوازه شیراز بعد برو احمد آباد ... . دور اصفهان ما رو چرخوندی. بچه خلویی!

 خادم الوبلاگ: آقا مسلم منظورت از "مینلت پانکی می زدی" چیه؟

 مصطفی:

سلام آمو مسلم، کاکو تو تازه دوزاریت افتاده .ببم جان تلفنا VOIP شده تو هنوز پای دکه ای؟ مارو نگا رو دیوار کی یادگاری نوشتم، یادم باشه یک بار هم مشهد دعوتت کنم بری حرم زیارت تو صحن امام بخوابی، میدونی که خساست ... از HIV بدتره وقتی سرایت می کنه تا آخر عمر با آدمه ، راستی تلفونا گرون شده ایمیل بده برات پیام بفرستم

 مسلم

احمد خادمی: 1-تعداد زوجه؟ 2-تعداد فرزندان؟

 مصطفی 76

مسلم سلام، در مورد زوج و زوجه سوال کردی یک جوک یادم آمد: به ... می گن چرا نمیشه تو اسلام بیشتر از 4 تا زن گرفت میگه چون اگه 5 تا زن بگیری خمس بهش تعلق میگیره باید یکیشو بدی به سید

جهت اطلاع سید داوود ** امور احمد جای بررسی داره

 مصطفی 76

سلام علیکم، حاج محمد خیلی خوشحال شدم که این رضا غفوری توی وبلاگ مردم برام پیام داده. جای امید واری هست. البته اینکه چرا رضا ازدواج نکرده خودش دو واحد درسیه که در دوره دکترا تدریس می شده و برا بر دفاعیه اولین دانشجوی فارغ التحصیل این رشته مشخص شده : ...نیا فقط در ۲۲ روز سال رشد می کنند، دهه اول محرم + ۱۲روز اول عید . البته دنبالشن که 30 روز ماه رمضونو هم بهش بچسبونن .

لذا با این حساب سن اصلی یک پیر پسر 32ساله ...ی میشه 22*32=704 به عبارتی دو سال 26 روز کم . پس وقت برای این جنگولک بازیا خیلیه

الهی آمین - دعا رو می گم

 خادم الوبلاگ: با عرض معذرت از دوستان، به جهت حفظ حقوق شهروندان، نام شهرها به صورت ... آورده شده است.

 علاوه بر دوستان همیشگی وبلاگی سایر دوستان هم لطف کردند و نظر دادند که در ادامه نظراتشون رو می­خونیم:

 آقای زاهد غیاثی

باسلام.دانشگاه یاسوج برای من مملو ازخاطراتی است که دربازه ی زمانی یک ترم روی دادندولی عمرشان به اندازه ی یک عمرگران است.اون دفترساده وکوچک اما باصفای بسیج ،بروبچه های باصفا.....آه سال های سرخ و کوچه های پرامید..........کاش هیچ گاه عمرتان به سرنمی رسید دوستتان دارم وهمیشه به یادتانم.

http://zahedghiasi88.blogfa.com

روزها،ثانیه ها،لحظه ها رفتند،ولی ماند برایم نفسی، آن نفس آمد و رفت،  گفت به آن مرد رشید مانده آیا نفسی؟
به دوستان سلام بنده را ابلاغ فرمایید. خصوصا سیدداود و مثنوی و دیگر عزیزان

 خانم زهره هم اشعار بسیار زیبایی رو برامون نوشتن به همراه آدرس وبلاگشون:

 رهبر نشوی تنها من یار تو میگردم
وز جرگه عشاقت سردار تو میگردم
گر لشکر سفیانها از غرب بپا خیزد
در قحطی انسانها عمار تو میگردم
از طعنه اشعث ها خون است دلت مولا
تبدار غمت هستم بیمار تو میگردم
با جرم ولای تو گر بر سر دار آیم
مدح تو کنم بر دار تمار تو میگردم
این من نه منم تنها آید ز بسیج آوا
رهبر نشوی تنها من یار تو میگردم
www.rahnoor90.blogfa.com

 مطلب معرفی کتاب

غلام حضرت از کابل

من از این برادر مسلم که به یاد ما مردم افغانیستان بوده و از ما نوشتن نموده بسیار تشکر می نماییم. من فکر کنم بین ما و شما افکار مشترک وجود دارد . به سایت ما هم بیایید اخبار افغانیستان را روی آن نوشته می کنیم .

در پایان از همه دوستان که اومدن و نظر دادن تشکر می کنم و ازتون می خوام که تو نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید.

یا علی

تماس تلفنی با دوستان

سلام به دوستان

دیروز که مطلب خاطره رو گذاشتم، با چند تا از بچه ها تلفنی صحبت کردم:

اولی احمد خادمی بود؛ بعد از مدت ها کلی سلام احوال پرسی کردیم، حسابی خوشحال شدم؛ نظرات خوبی برا وبلاگ داشت که حتما در اولین فرصت اجرایی شون می کنم.

دومی رضا غفوری (نا... )بود؛ فکر کنم بعد از ده بار زنگ زدن و سه چهار تا پیامک که براش فرستادم جوابم رو داد. بنده خدا به قول خودش اساسی اصفهانی تشریف داره تو این چند سال یه بار هم بهم زنگ نزده اونم من که تا حالا چندین بار بهش زنگ زدم. خلاصه بهش گفتم رضا برات نام کاربری و رمز عبور می فرستم بیا برا وبلاگ مطلب بده که دراومد گفت نه من از این جنگولک بازیا خوشم نمیاد؛ اینم از رضای ما؛ ازش پرسیدم مجردی یا متاهل که در کمال ناباوری گفت مجرده، بهش گفتم برو خجالت بکش بچه تا کی مجردی که گفت تو سال 80 یه بار عاشق شدم نرسیدم بهش دیگه ازدواج نمی کنم؛ خلاصه این رضاهه یه چیزیش میشه؛ راستی سید داوود، رضا عاشق کی شده بود؟؟؟

رضا گفت که به همه بچه ها سلام برسون که از همین جا سلامش رو به همه بچه ها می رسونم؛ براش دعا کنید بنده خدا هم سر و سامون بگیره و از خر شیطون پیاده شه و بره ازدواج کنه

راستی مصطفی، رضا دو تا پیام برات داشت اولیش در مورد نشریه آفتاب بود که یادم نیست دقیقا چی گفت و دومیش این بود که گفت مصطفی تو همین جوریش سیاه بودی حالا که رفتی اونجا دیگه اساسی شب شدی

سومین نفر سید داوود بود که خودش تماس گرفت؛ قرار شد امروز یه مطلب و خاطره بنویسه که تا حالا ازش خبری نیست، البته به قول خودش همه خاطرات ما ...، بگذریم؛ یه خاطره از موسی زرین برام گفت کلی خندیدیم.

یا علی

خاطره ای از دوران دانشجویی

سلام به همه

اون عکسی رو که تو پست "یاد باد آن روزگاران یاد باد" گذاشته بودم رو که یادتونه؟ همون طور که تو متن پست گفته بودم اون عکس مربوط میشد به اردوی مناطق جنگی که اسفند ماه سال 78 رفتیم.

چند روز قبل از این اردو احمد خادمی خواب می بینه که قراره شهید بشه، حاج آقا رضائیان هم براش همین خواب رو می بینه، خلاصه دیگه براش مسلّم شده بود که تو اردو حتما شهید می شه، به همین خاطر وقتی که به خوابگاه(خونه دانشجویی(تیمی)) ما اومد و جریان رو برامون تعریف کرد، تصمیم گرفتیم اساسی باهاش عکس بگیریم که اگه شهید شد بگیم ما با شهید چند روز قبل از شهادتش عکس داشتیم، رضا اسماعیلی هم که به گفته خودش نقش ... بازی می کرد.

دوتا از این عکسا رو می ذارم تا اساسی برید تو اون دوران

عکس دوم

خدا وکیلی نظر بذارید