حكايت بهلول

شخصي كه با بهلول سابقه دوستي داشت از او خواست الاغش را قرض بگيرد .

بهلول گفت :الاغم در خانه نيست . در اين هنگام صداي عرعر الاغ از طويله برخاست.

دوستش گفت : پس اين صداي چيست؟

بهلول گفت : توبا پنجاه سال سابقه دوستي حرف مرا باور نمي كني اما حرف الاغ را باور مي كني ؟

پانزده مرداد سال شصت و شش

  پانزده مرداد سال شصت و شش

  هواپيما پس از انهدام تاسيسات دشمن با يك چرخش از منطقه دور شد .جنگنده پيروزمندانه اسمان را درمي نورديد . در نگاه عباس كوههاي بلند وجنگلهاي سرسبز بودند . در راديو به كمكي گفت :

اقاي نادري پايين را نگاه كن درست مثل بهشت مي ماند.

سپس اهي كشيد وگفت:

خدا لعنتشون كنه كه اين بهشت را به جهنم تبديل كرده اند.

ناگهان صداي انفجاري همه چيز را دگرگون كرد . احساس كرد كه به دور خانه خدا در حال طواف است و به همين خاطر با صداي ارامي گفت :

اللهم لبيك .لبيك لاشريك لك لبيك .......

واخرين حرف ناتمام ماند.

  دادپي يكي از خلبانان اعزامي به سفر حج ..... مي گويد كه عاشقان كعبه در حال طواف بودند.صداي اذان در فضا پيچيد. ناگهان در جاي خود ميخكوب شدم و باچشماني شگفت زده عباس را ديدم كه احرام بسته . سراسيمه صف زايران را شكافتم  تا خود را به او برسانم ولي هر چه گشتم  او را نيافتم .

  تيمسار نادري مدتي پس ازمورد هدف قرار گرفتن جنگنده به هر قيمتي به پايگاه رساند ودر نقطه پاياني باند جنگنده را نشاند . سرگرد بالا زاده اولين نفر با سرعت از جنگنده بالا رفت و ماتم زده بر سر خود كوبيد وگفت : عباس داخل كابين است . شيون و غوغايي بر پا شد و لحظاتي بعد در لحظه اذان ظهر پيكر عباس در حال تشيع و انتقال به پايگاه بود . 

لطفا راه حل ارائه نمایید

همشهری عزیز موضوعی تحت عنوان (موضوعی دردناک) نگارش نمودند که نظر های متفاوتی نوشته شد . بنده می خواهم یک مطالبی موردی عنوان کنم که دردناک تر است . شخصی می شناسم صاحب ۵ فرزند می باشد که خود و سه  فرزندش فاقد شناسنامه و هویت می باشد و از هیچ امکانات دولتی و حمایتی استفاده نمی کند و فرزندانش را در مدرسه ثبت نام نمی کنند . یکی از فرزندان دختر دچار سوختگی شدید بوده و پدر به دلیل نداشتن حمایت هیچ سازمان بیمه ای یانهاد حمایتی از مداوا و درمان فرزند عاجز می باشد . به تبع نداشتن شناسنامه از یارانه نیز بهره نمی برد . حالا خوانندگان عزیز فکر کنند ایا می توانند یک ماه با این شرایط زندگی کنند و ...........  این خانواده هیچ منزل مسکونی ندارد و چادرنشین است و........

 بنده نامه ای از طرف این شخص به دفتر ریاست جمهوری پست نمودم اما گرفتن جواب زمان می برد. دیگر نمی دانم دفعه بعد که این شخص تماس گرفت چه بگویم. اگر عزیزی راه حل دیگر دارد تا  هویت ایرانی به این شخص داده شود اعلام نماید .

مقصد دیار قدس

بارها این فکر در ذهنم مرور می کند که چند سال دیگر باید ماه رمضان بیاید و در راهپیمایی روز قدس شرکت کنیم ولی باز شاهد ادامه  اشغال قبله اول باشیم. هر کدام از ما مسلمانان چه قدر در تعویق این امر مقصریم؟ بارها سئوالاتی و گفته هایی از زبان برخی از عامه مردم را شنیدم که شنیدن و دادن پاسخ معقول برای آن قدمی در جهت آگاهی افراد جامعه و حمایت از تفکر مقاومت خواهد بود.

۱-حضور صهیونیست ها برا ساس خرید زمین های فلسطینیان بوده و حضور انان معقول است و هر کسی از ملک خود دفاع می کند .

۲-این موضوع یک مسئله قومیت عرب بوده و به ما ایرانی ها هیچ ار تباطی ندارد.

۳-ایران با ورود به این مسئله دشمنانی برای پدید آورده در حالی که هیچ ربطی به منافع ملی ما ندارد.

۴-چه اشکالی دارد که فلسطینیان در کشور دیگری ساکن شوند و این موضوع  خاتمه یابد.

۵- حمایت مالی و معنوی ایران از لبنان و سوریه که با فلسطین پیوند خورده اند چه سودی دارد؟

۶- قدرت ما در مقابل حامیان صهیونیست ها ضعیف می باشد چرا با آنها کنار نمی آییم؟

۷- سرزمین فلسطین وعده خداوند به قوم بنی اسراییل بوده و آنها در پی بدست آوردن وعده الهی هستند .

۸-امروزه در دیگر نقاط دنیا مسلمانان و انسان های بیشماری کشته می شوند که در مقایسه با فلسطینیان خیلی بیشتر می باشد چرا آنها را در اولویت حمایت قرار نمی دهیم ؟ 

ادامه نوشته

تیمور لنگ

تیمور لنگ

چند روز پیش از جلوی دکه روزنامه فروشی رد می شدم، چشمم به تیتر اول روزنامه آرمان افتاد که عکسی از آقای ماشاالله شمس الواعظین زده بود و مطلبی که از زبان او نوشته بود . بی اختیار یاد حوادث سیاسی سال ۱۳۷۷ دانشگاه یاسوج و ... و پدید آمدن حکایت تیمور لنگ افتادم.

آقای موسویان از اولین لحظه آن تجمع سیاسی تا اخرین لحظه حضور داشتند و اگر وقت داشتند حکایت را تعریف کنند.  

استاد عشق

استاد عشق

خیلی از تحصیلکرده های ایرانی نام استاد حسابی را بارها شنیده اند اما اینکه چه شخصیت والایی داشته کمتر کسی می داند ." استاد عشق"نام کتابی است که به قلم فرزندشان ایرج حسابی به نگارش در آمده است. خلاصه ای از علم و خصوصیات ایشان این گونه است:

۱-قران کریم را حفظ و به آن  اعتقاد ژرف داشتند؛

۲-دیوان حافظ را از بر داشته و به بوستان سعدی، گلستان، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و... اشراف کامل داشتند.

۳-در ۱۷ سالگی لیسانس ادبیات، در ۱۹ سالگی لیسانس بیولوژی و پس از آن مهندسی راه وساختمان را اخذ نمودند و همچنین در رشته های پزشکی، ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات پرداختند ... در ۲۵ سالگی دکترای فیزیک با درجه عالی کسب نمودند.

۴-استاد با شعر و موسیقی سنتی ایران و موسیقی کلاسیک غرب به خوبی آشنا بودند و در نواختن نی، ساز دهنی، ویلون و پیانو تبحر داشتند .

۵-در مسایل سیاسی سالهای ۱۳۳۰ به بعد فعال بودند و ...

 ۶-به ۴ زبان زنده دنیا مسلط بودند و به ۸ زبان اشراف داشتند و...

اگر کسی زندگی این مرد بزرگ را بخواند دیگر از مشکلات و سختی ها دم نخواهد زد و معنی خدمت واقعی به کشور و مسلمان واقعی بودن را خواهد فهمید و استاد  یکی از سرمشق های جوان ایرانی است که متاسفانه فقط اسم او را شنیده ایم  نه رسم او.

6410

۶۴۱۰

این عدد بیانگر تعداد روز های اسارت یک خلبان جوان ایرانی است که در ۲۷ شهریور ۵۹ بعد از مورد اصابت قرار گرفتن جنگنده خود، به عنوان اولین خلبان ایرانی به اسارت در آمد و ۱۸ سال از بهترین روزهای عمرش رادر بدترین شرایط در اسارت گذراند و ۱۶ سال مفقودالاثر بود.

روزی که رفت یک زن ۱۸ ساله و بچه ۸ ماهه داشت . همسرش با وجود اینکه ۱۶ سال از سرنوشت او بی خبر بود اما به انتظار نشست. روزی که آامد پسرش دانشجوی دندانپزشکی بود.

در صورتی که مایل بودید، کتاب خاطراتش به نام"۶۴۱۰"، که قبل از سفر به دیار باقی به نگارش در آمده، بخوانید.

سبوی عشق

                                درحلقه درویش ندیدم صفایی

                              در صومعه از اونشنیدم ندایی

در مدرسه از دوست نخواندیم کتابی             در ماذنه از یار ندیدیم صدایی

در جمع کتب هیچ حجابی ندریدیم              در درس صحف راه نبردیم بجایی

در بتکده عمری ببطالت گذراندیم                در جمه حریفان نه دوایی ونه دایی

در جرگه عشاق روم بلکه بیابم                 از گلشن دلدارنسیمی رد پایی

                         این ماومنی جمله ز عقل است وعقال است

                        درخلوت مستان نه منی هست ونه مایی

غزل های عرفانی امام(ره)