خاطره ای از آیت الله موحدی کرمانی
خاطره ای از آیت الله موحدی کرمانی![]()
نماز شب![]()
تابستان سال 1377 توفیق حضور در سومین دوره طرح ولایت رو داشتم، من به همراه مصطفی ناصری تنها کسایی بودیم که از دانشگاهمون تو این دوره شرکت داشتیم (چقدر دلم برا مصطفی تنگ شده
، کاش می شد دوباره ببینمش)؛
هر روز عصر بعد از اتمام کلاس ها جلسه داشتیم یک روز در میون علامه مصباح یزدی و آیت الله موحدی کرمانی که اون موقع نماینده مقام معظم رهبری در سپاه بودند، برامون صحبت می کردن، آقای مصباح پیرامون مسایل سیاسی و آیت الله موحدی کرمانی کلاس اخلاق، واقعا جلسات پرباری بودند؛
یکی از جلسات اخلاق آیت الله موحدی کرمانی، اختصاص به نماز شب داشت؛ جوری از قضا شدن نماز شب حرف می زد که تموم وجود آدم می لرزید؛ هیچ وقت یادم نمی ره، جملش تقریبا قریب به این مضمون بود که:
چقدر بدبخته آدم، که وقتی از خواب بلند بشه،
ببینه دارن اذان صبح رو می گن و نماز شبش قضا شده
اما حالا ما تو این گیر و دار دنیا زدگی، چقدر خوشحال می شیم و چقدر احساس خوشبختی داریم که از خواب بلند بشیم و ببینیم که هنوز آفتاب طلوع نکرده، نماز شب و اذان صبح بیدار شدن که بماند، البته خودم رو عرض می کنم و امثال خودم رو
امیدوارم که خداوند توفیق لذت مناجات با خودش رو به هممون عنایت کنه.








