سید کمال حیدری ...

حجت الاسلام سید کمال حیدری از علمای شیعه ی ساکن ایران است که در شبکه ماهواره ای « الکوثـــــــر »که به زبان عربی پخش می شود ، با استناد به کتب اهل سنت و وهابیون ، آنان را به چالش کشیده است.
تا آنجا که یک میلیون ریال سعودی برای کسی که بتواند این عالم بزرگوار را شکست دهد جایزه تعیین نموده اند ، و همین که با وجود تعیین این جایزه هنوز کسی جرات مناظره با ایشان را به خود نداده است، گویای بطلان مذهب سقیفه می باشد...

برای سلامتی این عالم بزرگوار صلوات

کشورْ کوچک بینی...

کشور کوچک بینی

در نشست مدیران فرهنگی بسیج دانشجویی سراسر کشور در تابستان سال 1379 که توفیق حضور داشتم، یکی از سخنران های جلسه آقای مهندس بنیانیان بودند که در اون موقع ایشون سمت معاونت فرهنگی سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور رو بر عهده داشتند. سخنرانی ایشون در خصوص "مدیریت فرهنگی" بود (دقیقا عنوان سخنرانیش همین بود)؛ به آسیب ها و نکات بسیار خوبی در این خصوص اشاره کردند؛ یکی از نکاتی که ایشون به عنوان آسیب اشاره کردند در مورد فرار نخبه ها بود؛ می گفتند ببینید یک نفر درس می خونه، دانشگاه می ره، لیسانس، تحصیلات تکمیلی، دکترا و در نهایت از سیستم آموزشی کشور فارغ التحصیل می شه، به یک دید بخواهیم نگاه کنیم این یعنی چنین فردی نسبت به خیلی های دیگه، بیشتر از ثروت و امکانات دولت و کشور استفاده کرده، به همین خاطر باید خودش رو بیشتر از دیگرون وامدار این کشور بدونه، اما همین فرد اولین نفری هست که به جامعه اش پشت می کنه و ترک وطن می کنه؛ این بحث رو تا اینجا داشته باشید ...

نمی دونم تو اطراف خودتون چقدر با دقت نگاه کردید؟ منظورم محیط شغلی و اجتماعی هستش، من خودم تو محیط های شغلی خیلی مختلفی بودم و به دنبال اون محیط های اجتماعی خیلی مختلف، ولی یک چیز رو در همه اون ها مشترک دیدم و اون هم عبارت از این بوده که هر کسی رو دیدم که بیشتر بد و بیراه به نظام و کشور گفته و بیشتر پیشرفت های کشور رو ناچیز دونسته، از درآمد، رفاه و موقعیت شغلی آبرومندانه تر و بهتری هم برخوردار بوده؛  این بحث رو هم تا اینجا داشته باشید ...

تا حالا تو جمع های عمومی معمولی، دیدین کسایی رو که بیان با افتخار سرشون رو بالا بگیرن و به لحاظ پیشرفت های ملی که در این چند سال پیدا کردیم، توسعه یافتگی، تکنولوژی و ... بگن ایرانی هستیم؟؟؟ منظورم در مقام شعار و راهپیمایی نیست، من خودم خیلی کم دیدم، پیشرفت های خودمون رو لحاظ نمی کنیم، قبول نداریم، وقتی می گیم تو هسته ای پیشرفت کردیم، می گن نه، این جورها هم که می گن، نیست، بزرگنماییه،  وقتی می گیم تو فن آوری نانو، سلول های بنیادی، عرصه پزشکی، عرصه نظامی و ... پیشرفت کردیم، همه این ها رو بزرگ نمایی می دونن، اگر هم بزرگنمایی ندونن در عوض ته قلبشون اعتقادی به اون ندارن (اکثرا هم تحصیل کرده هستن)...

نمی دونم چرا خودمون رو دست کم می گیریم، یه جور "کشور کوچک بینی" بزرگی در ما موج می زنه، شاید به همین خاطره که زودتر و راحت تر به مملکت مون پشت می کنیم، شاید به همین خاطره که علی رغم داشتن موقعیت خوب رفاهی اجتماعی، بیشتر کشورمون رو در نظر خودمون تحقیر می کنیم، فقط اون خارج نشین ها رو به عنوان ایرانی دلسوز قبول داریم، با فرهنگ می دونیم، ایران ایران گفتن اون ها رو بیشتر قبول داریم، بحث من سر این نیست که حالا اگه جنگ بشه از نظر وطن پرستی چند نفر می رن چند نفر نمی رن بجنگن، بحث من سر اینه که:

باور اون چه که بر ضد کشورمون هست برامون خیلی راحت تره

یادمه چندسال پیش (1377) پای صحبت یکی از یادگاران هشت سال دفاع مقدس نشسته بودیم تعریف می کرد که بیست سال پیش رییس جمهور پاکستان رفته تو مجلس کشورش و گفته که "اگه ملت پاکستان مجبور شدن از گرسنگی علف بخورن ما باید به سلاح هسته ای دست پیدا کنیم و الان اون ها دست پیدا کردن و..."، کاری ندارم سلاح هسته ای خوبه یا بد (که قطعا خوب نیست و شرع مقدس ما هم چنین اجازه ای رو نمی ده)، بحث من اینه که سلاح هسته ای خوب باشه یا بد، هرچی باشه یک تکنولوژیه، یک پیشرفته، فرض محال که دنبال سلاح هسته ای هم باشیم، دست هم پیدا کرده باشیم به آن، چرا نباید با افتخار سر خود را بالا بگیریم بگوییم ایرانی هستیم و دارای این تکنولوژی؟؟؟ چرا باید همصدا با غرب و ایرانیان غرب نشین، اون رو چماق کنیم تو سر خودمون؟؟؟ ما الان صلح آمیز اون رو چماق کردیم تا چه برسه به سلاحش

مطلبم طولانی شد، من خودم از این موضوع خیلی رنج می برم که چرا کشورمون رو با همه پیشرفت هاش دست کم می گیریم، چرا یک عده میان این جوری در مورد وطن خودشون صحبت می کنن، از دوستان خواهشمندم که در بحث مشارکت کنند تا ان شاءالله یه بحث پخته ای در بیاد ...

ادامه دارد ...

حكايت بهلول

شخصي كه با بهلول سابقه دوستي داشت از او خواست الاغش را قرض بگيرد .

بهلول گفت :الاغم در خانه نيست . در اين هنگام صداي عرعر الاغ از طويله برخاست.

دوستش گفت : پس اين صداي چيست؟

بهلول گفت : توبا پنجاه سال سابقه دوستي حرف مرا باور نمي كني اما حرف الاغ را باور مي كني ؟

شهادت امام محمدتقی "جواد الائمه" تسلیت باد

شهادت امام محمدتقی "جواد الائمه" تسلیت باد

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مطلب کامل را در ادامه متن بخوانید...

بازیگر نقش اول این فیلم برای همیشه از دیدن پسرش محروم شد!

بازیگر نقش اول این فیلم برای همیشه از دیدن پسرش محروم شد!
 
 

خبرنامه دانشجویان ایران: سینمای ضد صهیونیست همچون دیگر ژانرهای خاصی که عموما مورد بی‌توجهی و غفلت واقع می‌شوند، در سال‌های اخیر مورد بی‌مهری مسئولان فرهنگی قرار گرفته است و شاهد حمایت خاصی از این آثار نبوده‌ایم. این امر با توجه به داعیه‌دار بودن ایران در مقابله با صهیونیست و جهانی شدن این رویکرد باعث تعجب است و به نظر می‌رسد تاثیر شگرفی که یک اثر هنری فراتر از ده‌ها سخنرانی و مقاله و سمینار می‌تواند بر مخاطبان ایجاد کند، به فراموشی سپرده شده است.

 
از جمله این آثار "شکارچی شنبه" ساخته پرویز شیخ‌طادی است که شیوه تولید و نامشخص بودن زمان اکران آن حاکی از این امر است که مسئولان فرهنگی حمایت از آثار را صرف مراحل ساخت و تولید آن‌ها می‌دانند. این فیلم که در سال 1388 تولید شده، پس از 2 سال توسط موسسه پخش فیلم جبرائیل در سینماهای مختلف کشور در حال اکران است.
 
  یکی از نکات جالب در این فیلم از خود گذشتگی علی نصیریان برای پذیرش نقش اصلی این فیلم است.
 
مطلب کامل را در ادامه متن بخوانید ...
ادامه نوشته

شجریان غوغا می کند


 آقای شجریان در مصاحبه با شبکه یورو نیوز می گوید: بعد از انتخابات هم دوباره خواندم و خودم ساختم. بعد از نزدیک به شصت و هشت سال سن، در آن زمان، شرایطی در جامعه ام دیدم که گفتم: “تفنگت را زمین بگذار.”

با این حال او گفته است که "من از اینکه وارد حزبی بشوم و فعالیت سیاسی کنم پرهیز دارم. من با مردم زندگی می کنم ولی در طول این سی سال طوری شده که سیاست را وارد می کنند، سیاست به تمام ارکان زندگی مردم ما تجاوز کرده. هرکاری بکنید به آن انگ سیاسی می زنند." حق اعتراض نداریم
وی همچنین مدعی شده است که "حق نداریم حرف بزنیم، حق نداریم قضاوت کنیم، حق نداریم اعتراضی کنیم یا نظر دهیم. این را باید درمان کرد، یعنی سیاست باید به جای خود بازگردد و عقب نشینی کند تا شهر بتواند زندگی کند."
برخلاف ادعای این استاد آواز، درباره پرهیزش از فعالیت و موضع گیری سیاسی وی در دوسال اخیر ده ها موضع سیاسی داشته است. او در ۸۸ آشکارا به عنوان یک فعال سیاسی ابراز وجود کرد و در گفت وگو با رسانه دولتی انگلیس حتی نتايج انتخابات خرداد ۸۸ را مورد اشكال دانست!

 محمد رضا شجريان شهریور ماه سال ۸۸ هم در برنامه دو روز اول شبكه تلویزيوني صداي امريكا شركت كرد و در مواضع سیاسی دیگری علیه دولت دهم گفت: اين دولت ديگر نمی تواند مملكت را اداره كند فقط مي تواند كنترل كند. ربنا را پخش نکنند به خودشان لطمه می زنند

شجریان در ادامه مصاحبه اش با یورونیوز،‌ درباره علت مخالفت با پخش آثارش از صدا و سیما هم گفته است: من راضی نبودم و دیدگاههای اجتماعی ام با آنها هماهنگ نیست. این است که من هیچوقت دوست ندارم صدایم از آن رسانه پخش شود. 

این هنرمند اپوزیسیون با بیان اینکه "در این یکی دو سال، دیگر ربنا را هم پخش نمی کنند" در اظهارات جالبی عنوان کرده است: خوب نکنید، به خودتان لطمه می زنید. چون ربنا برای مردم بوده و آنرا دوست دارند و خودشان دارند و گوش می کنند.

صدای زن را می خواهیم

دیگر نکته تامل برانگیز سخنان شجریان، ابراز ناراحتی او از فراهم نبودن زمینه برای آوازخوانی زنان است.
او در این باره گفته است: درست بخشی از موسیقی ما نیست. بخشی از صدای موسیقی ما نیست. مانند این ساز که چهار سیم دارد و سیم اول را برداریم. این صدا را می خواهیم، این صدای زن است.

آقای شجریان البته این بار هم نگفت که چگونه می‌توان در رسانه‌های ضدایرانی و محافلی که هر روز ده‌ها توطئه سیاسی و تبلیغاتی علیه مردم ایران تدارک می بینند، اعتقادات و خواسته های دینی مردم را زیر سوال برد و در عین حال مدعی حمایت و همراهی با مردم ایران بود؟!

                                                                         

ادامه نوشته

تغذیه سالم

سلام بر دوستان

هرچی صبر کردم تا مطلب جدیدی از دوستان در وبلاگ نوشته شود فقط بر درازای زمان انتظار افزوده شد لذا مطلبی جدید می نگارم :

دکتر هدایتخواه در سخنرانی همایش با موضوع تربیت به ابعاد آن پرداختند که یکی از ابعاد تربیت را جسمانی دانستند و اشاره کردند که سخن عقل سالم در بدن سالم سخنی بی راه نیست .

اکنون  خدمت دوستان عرض کنم که در موضوع تغذیه دقت لازم نکرده ایم . برای شرح بیشتر مطالب حکیم دکتر روازاده را حتما مطالعه کنید و درباره تغذیه تجدید نظر کنیم .تجربه اینجانب در این خصوص بسیار مفید بوده است . نمک دریا را جایگزین کلروسدیم موجود بازارکردم و روغن کنجد (سنتی ) را جایگزین آنچه که در بازار امروز روغن می نامند نمودم .

برای آنکه اطاله کلام نشود شما را ارجاع به منبع فوق می کنم .سلامتی را جدی بگیرید کمتر غذای رستوران بخورید و ورزش کنید تا اینقدر تپل مپل نشوید (به روایت عکس ها )

السلام علیک یا جعفر بن محمد الصادق (ع)

شهادت مظلومانه رییس مذهب شیعی، امام جعفرصادق علیه السلام، به امام زمان (عج) و همه شیعیان تسلیت باد.

مقاله : ریاضیات آسانتر از علوم انسانی

مقاله : ریاضیات آسانتر از علوم انسانی

واقعیت این است که در عصر امروز که بلوغ و نشاط رسانه های الکتونیکی است اخبار و روایت های بسیار اطراف ما را احاطه کرده است به گونه ای که پیدا نمودن مسیر درست را کاری دشوار ساخته و غبار ابهام در حوزه مباحث اجتماعی نمود پیدا کرده است . اما عقل سلیم و ذهن خلّاق و اندیشمند با تعقل و تدبّر می تواند روشنی راه را دریابد و اسیر توهّمات و فرضیات باطل نشود  . اساساً خداوند باری تعالی یکی از اهداف خلقت انسان را در قرآن آزمایش و ابتلا بیان می کند که «  لَنَبْلُوَنّکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنَ عَمَلاً » . تا شما را بیازمائیم که چه کسانی اعمال نیکو انجام می دهند .و قطعاً این آزمون و امتحان که نتیجه ای حسّاس در سعادت و شقاوت انسان دارد آزمونی فوق العاده مهم است که نمی توان نتایج آن را نادیده گرفت . اکنون که بشر امروزی در طی چند قرن اخیر در حوزه علوم طبیعی و ریاضی پیشرفت شایانی نموده است و مع الاسف این علوم رحجان ویژه ای بر علوم انسانی یافته اندصرف نظر از آنکه پیشرفت علوم فوق الذکر لازمه طبیعی پیشرفت های امروزه بوده اما نامطلوب است که سایه سنگین آن بر دیگر علوم انسانی و حوزه اجتماعی باعث شده که جوان امروز گمان می بُرد ریاضیات وفیزیک بر منطق و الهیات و فلسفه برتری دارد . یا حداقل انکه اینگونه مطرح می شود که علوم انسانی به چه کار می آیند.

مطلب کامل را در ادامه متن بخوانید... 

ادامه نوشته

لطفا راه حل ارائه نمایید

همشهری عزیز موضوعی تحت عنوان (موضوعی دردناک) نگارش نمودند که نظر های متفاوتی نوشته شد . بنده می خواهم یک مطالبی موردی عنوان کنم که دردناک تر است . شخصی می شناسم صاحب ۵ فرزند می باشد که خود و سه  فرزندش فاقد شناسنامه و هویت می باشد و از هیچ امکانات دولتی و حمایتی استفاده نمی کند و فرزندانش را در مدرسه ثبت نام نمی کنند . یکی از فرزندان دختر دچار سوختگی شدید بوده و پدر به دلیل نداشتن حمایت هیچ سازمان بیمه ای یانهاد حمایتی از مداوا و درمان فرزند عاجز می باشد . به تبع نداشتن شناسنامه از یارانه نیز بهره نمی برد . حالا خوانندگان عزیز فکر کنند ایا می توانند یک ماه با این شرایط زندگی کنند و ...........  این خانواده هیچ منزل مسکونی ندارد و چادرنشین است و........

 بنده نامه ای از طرف این شخص به دفتر ریاست جمهوری پست نمودم اما گرفتن جواب زمان می برد. دیگر نمی دانم دفعه بعد که این شخص تماس گرفت چه بگویم. اگر عزیزی راه حل دیگر دارد تا  هویت ایرانی به این شخص داده شود اعلام نماید .

طرح یک پرسش

 طرح یک پرسش

چند وقتی است که یک سری پرسش ذهنم را مشغول کرده است:

ویژگی های حکومت امام عصر چگونه است؟

سوالاتی مثل نوع حکومت، تضارب آراء و اندیشه ها، نحوه تعامل مردم با خودشان و با حکام، وضعیت حجاب (!) و ...

اگر گروهی پیدا شدند و در عمل و در نظر با امام عصر مخالف بودند چه برخوردی با آنها می شود؟

وضعیت استفاده از تکنولوژی به کجا ختم می شود؟

و ...

اگر برخی از دوستان تا کنون به این سوالات فکر نموده اند و نظری دارند با بنده در میان بگذارند.  

قابل توجه فوتبالیست ها

قابل توجه فوتبالیست ها

از ساخت مسجد در اسپانيا تا انجام فرايض ديني؛

كانوته: روزه مي‌گيرم و با قدرت در فوتبال حرفه‌اي بازي مي‌كنم

بازيكن مسلمان تيم فوتبال سويا اسپانيا معتقد است با گرفتن روزه كيفيت بازي‌اش تنزل نمي‌كند و با قدرت به فوتبال حرفه‌اي ادامه مي‌دهد.

 فردريك كانوته اظهار داشت: تا آنجايي كه به خاطر دارم همه ساله در ماه رمضان روزه‌ام را گرفته‌ام. فرقي نكرده فوتبال بازي كرده‌ام يا نه. خودم را متعهد به انجام اين فريضه ديني مي‌دانم.

اين بازيكن كه 2 سال قبل حتي با زبان روزه مقابل اوساسونا يك گل به ثمر رساند، افزود: هميشه درماه رمضان چالش‌هاي زيادي ميان بازيكنان با مربيان وجود دارد. بازيكنان علاقمند هستند به فريضه خود عمل كنند، اما مربيان به خاطر كسب نتيجه و بالابردن شانس موفقيت تيم خود تمايلي براي اين كار در بازيكنان خود نمي‌بينند. آنها فكر مي‌كنند در صورتي كه بازيكن روزه بگيرد. دچار افت قوا مي‌شود و اين موضوع روي عملكردش تاثير منفي مي‌گذارد ولي من چنين باوري ندارم.

كانوته ادامه داد: من تاكنون همه ساله در ماه مبارك روزه‌ام را گرفته‌ام و به انجام اين كار ادامه مي‌دهم. چون به هيچ‌وجه كيفيت كارم كاهش نمي‌يابد. تازه گاهي اوقات حس مي‌كنم اوج هم مي‌گيرم. هرچند كه بايد اعتراف كرد در شرايط فعلي گرماي هوا زياد است.

كانوته كه بازيكني دو رگه از مالي و فرانسه است، هنگامي‌كه 20 سال بيشتر نداشت، به آيين اسلام گرويد. در سال 2007 در اقدامي جالب با صرف هزينه‌ از تعطيلي يك مسجد در اسپانيا جلوگيري كرد.

میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی مبارک باد

میلاد کریم اهل بیت امام حسن مجتبی مبارک باد

شجریان چرا تصنیف نمی خوانی ؟

شجریان چرا تصنیف نمی خوانی ؟

شجریان که به برکت انقلاب اسلامی شهره ایران شده بود، آن چنان منزلتی داشت که به رییس وقت صدا و سیما نامه می نوشت که شما موسیقی را لوث کرده اید و دیگر آثار من را پخش نکنید. غافل از آن که آوای ماندگار ربنای او و دیگر آثار موسیقی سنتی اش به یمن فضای سالم و به دور از غنا و لهو لعب ایران اسلامی به تکامل رسیده است .

به یکباره بعد از فتنه ۸۸ تصنیفی از او و یک خواننده زن شنیدم :

که موج خون است    ای قاتلان ای نامردان  سرب داغ است  این صدای مادران جوان از دست داده است و......

به خاطر آوردم که این شجریانی که برای کشته شدن عده ای آشوبگر و فتنه جو این چنین نغمه سرایی می کند - قابل توجه اینکه بسیاری از کشته شدگان مردم عادی و یا بسیجی بوده اند - در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ در کدام سوراخ موش بوده و آیا جرات داشتن در برابر کشته شدن ده ها هزار انسان اعتراضی کند ؟

اکنون به این آزاد اندیش دل نازک می گوییم در برابر کشته شدن برادران انگلیسی ات ساکت نباشی و تصنیف بخوانی که این موج خون است  و ..... نترسی دل نازک.

معروفترین عرفان های کاذب در ایران کدامند؟

معروفترین عرفان های کاذب در ایران کدامند؟

معروفترین گرایشهای ضاله در کشور ما شیطان پرستی، عرفان کیهانی، اوشو، اکنکار، سرخپوستی، رام الله، پائولو کوئیلو و دالایی یاما هستند.

به گفته حجت الاسلام دکتر علی فلاح رفیع، رئیس مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی، سن گرایش به عرفانهای کاذب کاهش یافته است.  
 
او در گفتگویی با مهر درباره کاهش سن جذب به عرفان های کاذب گفت: "سطح سنی گرایش به عرفان های کاذب پایین آمده است؛ بسیاری از ترویج کنندگان این مکاتب برای تاثیرگذاری بیشتر بر افکار نسل جدید از سنین پایین دبستان و راهنمایی آموزشهای خود را آغاز می کنند، حتی برخی از فرقه های ضاله برای مراحل دبستان و راهنمایی کتابهایی نیزدارند زیرا اگر در این سنین شکاف را آغاز کنند بیشتر می توانند در کار خودشان موفق شوند."
 
بخش هایی از گفت و گوی رئیس مرکز هم اندیشی استادان و نخبگان دانشگاهی را در ادامه متن بخوانید... 
ادامه نوشته

رهبر هم موافق است

رهبر معظم انقلاب در جمع مسئولان نظام فرمودند : من با کثرت جمعیت موافقم هرکاری می خواهید برای توقف جمعیت بکنید بعد از ۱۵۰ ملیون نفر انجام دهید . کشور ما ظرفیتی بالا دارد .

 قابل توجه دوستان آنکه این تیتر را پیامک کردم و یکی از اعضا - در صورتی که اصرار باشد او را معرفی می کنم - این گونه جواب داد : لبیک یا خامنه ای ... .

دوباره بحث

سلام دوستان

ابراز نظرات سروران خودم که امروز جایگاهی بالاتر از من دارند باعث نشاط است . اما مشارکت کمرنگ است . با این وجود با چند نکته بحثی را که آغاز کردم را به پایان می برم .

۱- همه ما مسئولیم . قطعا بین آفرینش انسان و بزغاله فرقی هست .

۲- ترقی جامعه به مشارکت همگان اعم از مردم و دولت بستگی دارد . کلام مولا علی در این باره که در کتب دبیرستانی موجود است را به خاطر آورید .(وظیفه مردم و دولت )

۳- تا اینجا را همه می دانستیم و به نوعی بازگو کرده ایم اما راه حل - اقدام وظیفه - چیست ؟

تربیت یعنی که خود را ساختن 

بعد از آن به دیگران پرداختن

این بیت اقدامی عملی است .

۴- خانواده های خود را بهترین کنیم . سپس اطرافیان و خویشاوندان . - این نکته منشا قرانی دارد . پیامبر ابتدا خانواده  بعد خویشان را دعوت به اسلام کرد -

چقدر با بستگان ارتباط دارید و اثر گذارید ؟ پیشنهاد : ماهیانه جلسه خانوادگی با فامیل برقرار کنید دعایی بخوانید از هم سراغ بگیرد و پذیرایی کنید تا دلها به هم نزدیکتر شود .

۵- هر کس که این بحث برای او اساسی است علاوه بر موارد فوق سالانه با چند نفر ارتباط صمیمانه برقرار کند و منشا اثر بر او شود . اساتید معزز مانند دکتر موسی و دکتر مسلم و معلمین و اساتید و کارمندان کارایی بیشتری دارند .

۶- مخاطبین را به مطالعه کتب درست هدایت کنیم و خودمان در هر حیطه ای وارد نشویم و دفاع نادرست کنیم .

و ...............

به امید موفقیت در دنیا و آخرت

هیچ مانعی را باور نکن

هیچ مانعی را باور نکن

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد.او می خواست مزرعه اش را برای کشت سیب زمینی شخم بزند اما این کار برای او  سخت بود.تنها پسرش که می توانست  به او کمک کند ، در زندان بود .پیرمرد نامه ای برای  پسرش نوشت  و وضعیت را برای او توضیح داد:

 پسر عزیزم  من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست  سیب زمینی بکارم.من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، مادرت  همیشه زمان کاشت  محصول  را دوست  داشت، من برای کار در مزرعه پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی  مزرعه را برای من شخم می زدی/

دوستدار تو پدر

پیرمرد در جواب این تلگراف را دریافت کرد :پدر  به خاطر خدا  مزرعه را شخم نزن من آنجا اسلحه  پنهان کرده ام.

صبح روز بعد 12 نفر از ماموران اف.بی.ای و افسران  پلیس محلی آمدند  و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .پیرمرد بهت زده نامه دیگری برای پسرش نوشت  و ماجرا را شرح داد.پسرش پاسخ داد: پدر  برو و سیب زمینی هایت را بکار، این  بهترین کاری بود که می توانستم از اینجا برایت انجام بدهم.

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد .اگر شما از اعماق قلبتان  تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام دهید. مانع ذهن است، نه اینکه شما یا یک فرد در جای خاصی هستید!

نقل از وبلاگ موفقیت

از زبان کودک سیاه پوست (نقل از سایت های دیگر)

  از زبان کودک سیاه پوست

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی دارد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پاسخ من به سوالی برای بحث

سلام دوستان

هدف من از طرح اين موضوع معطوف كردن اذهان به بحث پايداري انقلاب اسلامي است كه بدست مقتدايمان امام خميني به ثبت رسيده است .

آيا اين انقلاب كه ثمره مجاهدتهاي شهيدان اسلام است دستخوش هيچ تغييري نخواهد شد و ما نسل جديدهاي انقلاب كه رنگ جهاد اكبر نديده ايم و بر سر سفره آن نشسته ايم بيمه خواهيم بود ؟

حتما سريال مختار را ديده ايد . اگرچه اولين قيام شيعي به رهبري غير معصومين فقط ۱۸ ماه دوام آورد - اگرچه مرهمي بر دل اهل البيت بوده است - اما اين سوال اساسي مطرح است كه آيا با ما عهدي بسته اند كه انقلابتان تا انقلاب مهدي ( عج ا... ) پايدار باشد ؟

گمان نكنيد اين نگاه بدبينانه است بلكه چالشي اساسي است ؟ به ديگر سخن آيا همه ما سرگرم دنيا نشده ايم و مجاهدت در راه خدا را فراموش كرده ايم و اگر نكرده ايم آن مجاهدت بخشي از شغل ماست كه اگر حق و حقوقش را ندهند نه تنها مجاهدت را بي خيال كه ممكن است سبز پوش يا زرد پوش و خلاصه هر رنگ و مخملي پوش به آسياب دشمن آب بريزيم و با آنها همصدا شويم ؟

آيا ساختن جامعه فقط كار مسئولين است و بس ؟

با تشكر از نظراتي كه دوستان ارائه كرده اند به خصوص دوست عزيز نخبه ـ مواظب خودت باش - برادر مسلم   معتقدم بايد سمت و سوي اين بحث به راه حل بينجامد .

هنوز اصل مطلب را نگفته ام منتظر مشاركت دوستان هستم .

مسئول بسيج دانشجويي استان کهگیلویه و بویراحمد عنوان كردند

مسئول بسيج دانشجويي دانشگاههاي كهگيلويه و بويراحمد گفت:در دهه سازندگي و توسعه علم همراه با پيشرفت تحقق خدمت رساني به مردم بر عهده سازمان بسيج مستضعفين و بسيج دانشجويي است.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)- منطقه كهگيلويه و بويراحمد ،داريوش مثنوي كه در بازديد از اردوهاي جهادگران بسيج دانشجويي در منطقه چاهن زيلايي سخن مي گفت ، افزود:طرح بسيج سازندگي بنابر تدبير رهبر فرزانه انقلاب اسلامي براي خدمت به مناطق محروم شكل گرفته كه در آن دانش آموزان و دانش جويان بسيجي حضور فعال دارند.

 وي اظهار داشت:محروميت زدايي مأموريت اصلي سازمان بسيج سازندگي است و فعاليت ما در قالب اردو هاي جهادي نيز بر گرفته از الگو هاي اسلامي و جهادي براي كارامد سازي نظام و خدمت به محرومان است.


حادثه اسلو

حادثه اسلو

دیدن عکس  کشته های بی گناه حادثه اسلو قلب هر انسانی را به درد می آورد. حادثه ای که توسط یک دیوانه افراطی صورت گرفته و تا کنون حدود صد کشته داشته است.

نمی دانم آیا عکسی از عراق، افغانستان و یا فلسطین برای اینها چاپ می شود؟

آیا خبر دارند در آنجا چه می گذرد ؟

یا همه خبر ها در اسلو است ...

آیا اصلا خبر می خوانند و یا فقط اخبار فوتبال و هواشناسی را چک می کنند برای تفریح آخر هفته

نمی دانم ...

فقط می دانم خون اینها از مال ما رنگین تر است 

فیلم یک شب با پادشاه – مراقب کودکان خود باشیم!!!

فیلم یک شب با پادشاه – مراقب کودکان خود باشیم!!!

...اگرچه اکنون از زمان پخش این این انیمیشن فاصله گرفته ایم و شاید پرداختن به این بحث موضوعیت نداشته باشد، اما فقط خواستم بگویم مراقب خوراک های فکری کودکان خود باشیم، مشابه این کارتون کم نیستند؛ کارتون هایی که از زمان کودکی خود ما پخش می شد: حنا دختری در مزرعه، حاج زنبورعسل، نل، بی خانمان، دامبو، مسافر کوچولو و ...

 

نمی دانم فیلم یک شب با پادشاه رو دیده اید یا نه؟! البته این فیلمی نیست که به راحتی در دسترس بوده و بتوان آن را تهیه نمود. هرچند که نوع کارتونی آن، که قسمت چهاردهم از سری انیمیشن 46 قسمتی «داستان سبزیجات» است و در آمریکا و با تم مسیحی- یهودی برای کودکان تولید شده است، از رسانه ملی برای کودکان مان پخش شد.

متن کامل رو در ادامه متن بخوانید...

ادامه نوشته

به روی چشم ...

به روی چشم ...

به دلیلی که در ذیل می آید تصمیم گرفته ام همیشه با خودم کتاب داشته باشم و هر جایی مثل اتوبوس، مطب پزشک، ایستگاه اتوبوس، صف نانوایی و ... کتاب را از کیفم در بیاورم و بخوانم.

فقط یک نکته:

در دیار فرنگ کتاب ها از کاغذهای کاهی درست شده اند. این کار باعث می شود که کتاب فوق العاده سبک و همچنین ارزان تر باشد. همچنین کتاب ها را در قطع کوچک چاپ می کنند که باعث می شود حمل آن هم راحت باشد. کتاب های با کیفیت بالا بیشتر در کتابخانه ها استفاده می شوند.   

و اما دلیل:

پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خاطره‌ای از ایشان را در در مورد اهتمام به كتابخوانی منتشر کرد:

من توقعم اين است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگيرند. البته جمعى از مردم جدى مى‌گيرند؛ اما همه اين طور نيستند. من مى‌خواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايع‌شونده‌اى دارند؛ مثلا به اتوبوس يا تاكسى سوار مى‌شوند، يا سوار وسيله‌ى نقليه‌ى خودشان هستند و ديگرى ماشين را مى‌راند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مى‌برند و به‌هرحال اوقاتى را در حال انتظار به بى‌كارى مى‌گذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانه‌اى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.

بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلايلى نمى‌خواهم اسم كتاب را بگويم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمى‌توانستيم تحمل كنيم. دلم مى‌خواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مى‌گذراندم احساس نمى‌كردم ضايع مى‌شود. آن وقتها تقريبا يك ساعت طول مى‌كشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مى‌رفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مى‌كشيد. به‌هرحال چنين يك ساعتهايى را احساس نمى‌كردم كه ضايع مى‌شود؛ چون كتاب مى‌خواندم.

دست نوشته شهید احمدرضا احدی

دست نوشته شهید احمد رضا احدی

رتبه اول کنکور سال 1364،ساعتی قبل از شهادت

چه کسی می توانداین معادله را حل کند؟چه کسی می داند فرود یک خمپاره قلب چند نفر را می درد؟ کسی می داند جنگ یعنی سوختن،یعنی آتش، یعنی گریز به هر جا، به هر جا که اینجا نباشد،یعنی اضطراب که کودکم کجاست، و جوانم چه می کند،دخترم چه شد. به راستی ما کجای این سوال ها وجواب ها قرار گرفته ایم؟؟ کدام دختر دانشجویی که حتی حوصله ندارد عکس های جنگ را ببیند و اخبار آن را بشنود از قصه دختران معصوم سوسنگرد باخبر است؟ آن مظاهر شرم و حیا را چه کسی یاد می کند که بی شرمان زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند. کدام پسر دانشجویی می داند هویزه کجاست؟ چه کسی در هویزه جنگیده؟ کشته شده  و در آنجا  دفن گردیده؟ چه کسی است که معنی این جمله را درک کند: نبرد تن و تانک؟ اصلا چه کسی می داند تانک چیست؟ چگونه سر 120دانشجوی مبارز و مظلوم زیر شنی های تانک له می شود؟

متن کامل را در ادامه متن بخوانید...

ادامه نوشته

نامت بزرگ است، اکبر

نامت ،تکرار جاودانه مهر است،در هجامه های مکرر درد . نامت به گل می ماند؛زیبایی......سکوت.....و پرپر شدن. نامت به شادمانی می ماند؛ علی ! حتی در میان هجوم نیزه و تیر و.....بی کسی . نامت بزرگ است؛ یک بزرگ آرام؛یک بزرگ بی انتها که ساحل را  می شود در زلالی دریای چشمانت یافت......نامت بزرگ است ؛"اکبر"!

نامت به تشنگی می رسد...؛ درست وقتی که از لبان خشکیده پدر ، آب طلب می کنی و مولای تشنگان، نام بلندت را در صفحه  اول تشنگان، سرخ  می نویسد و از آنجاست که با تشنگی،خویشاوند می شوی....می سوزی....  وآنگاه در تاریخ، جاودانگی را حک می کنی.

 نمی دانم چرا همیشه نامت پس از تشنگی می آید؟؟کسی که خویشاوند نزدیک زلالی است....از خانواده دریاست....چرا تشنه به کوثر می رسد؟ تشنگی چرا؟!

....و پدر هم تشنه است؛ حتی تشنه تر از گریه های پیچیده در خیمه، حتی تشنه تر از غیرت متلاطم شمشیر عمو،حتی تشنه تر از تو......

برو، برو پسرم! و چه نزدیک است سیراب شدنت ؛ آن هم از دست زیباترین مخلوق هستی ، از دست جدت،محمد(ص)!برو پسرم!

عید مبعث مبارک!

عیدتان مبارک

غربال دهر!

غربال دهر

سلام

قبل از هر چیز گفتم تفالی بزنم به کلام شهید آوینی؛ این اومد:

تا با خاك انس نگيري، راهي به مراتب قرب نداري.

 تو این مدت که کار وبلاگ دیده بیدار رو شروع کردیم با دوستای وبلاگی خیلی خوبی آشنا شدم، وبلاگ هایی با نام هایی زیبا و آسمانی مثل : خاکریز، کانال کمیل، تخریب چی، نائب المهدی، جایی ایستاده بر بلندای تاریخ و ... اسم هایی که فقط خود اسمشون آدم رو از زمین جدا میکنه، از زیبایی های فریبندش، از زرق و برقش، از فیه ما فیه دنیا، از نامردی و خون به دل کردناش، و ...

دلم نیومد از کنار مطلبی که دیروز خوندم به راحتی بگذرم: "تخریب چی"، تو وبلاگش در پی نوشت یکی از پست هاش نوشته که:

 "آهای بچه مسلمون! بند و بساط تخریبت رو آماده کردی؟!

شب عملیاته ها! سردار احضارمون کرده! نکنه پشت در گردان جا بمونی! نکنه مثل من پاهات بلنگه و از ستون عقب بیفتی!

آهای تخریب چی! نکنه بترسی و جا بزنی! ( آخه اون شب وقتی منور همه جا رو روشن کرد، خیلی ها که داشتن یواشکی فرار میکردند لو رفتن)

به پیروی از سردار  محکم پاهاتو رو زمین بکوبون و حرکت کن! (نکنه تو هم بخاطر بی میلی و جازدنت بخوای پاهاتو رو زمین بکشی و خودتو با سنگ ریزه ها مشغول کنی! )

راستی سردار میگفت: "دیروز معبر عریض و بزرگ بود و راحت میشد رد شد. اما امروز تنگ و باریکه، ولی هنوز هم میشه رد شد ، فقط باید دل را صاف کرد..."

 باید اعتراف کنم که خیلیا بند و بساطمون رو جمع نکردیم، خیلی هامون جمع کردیم و احضار شدیم اما نرفتیم، خیلی هامون رفتیم در رو بسته بودن و پشت در جا موندیم، خیلی هامون لنگیدیم جا موندیم، خیلی هامون هم رفتیم  از روی اکراه ... و آخرش هم رسیدیم به این جا که:

زخم دیدم و پی مرهم شدیم * ما به بزم عشق نامحرم شدیم

 "حُر بن یزید ریاحی تكبیره الاحرام خون بست و آخرین حجاب را نیز درید و آزاد از بندگی غیر، حُرّ  وارد نماز عشق شد و این نماز، دائم است و آن كه در آن وارد شود هرگز از آن فارغ نخواهد شد: الذین هم علی صلاتهم دائمون... و خود جان خویش را گرفت. حُر آن كسی است كه حق اذن جان گرفتن را به خود او می سپارد و این اكرم الموت است: قتل در راه خدا. و مگر آزاده كرامت مند را جز این نیز مرگی سزاوار است؟ احرار از مرگ در بستر به خدا پناه می برند. قدم صدق هرگز بر صراط نمی لرزد؛ حُر صادق بود و از‌ آغاز نیز جز در طریق صدق نرفته بود... احرار را چه بسا كه مكر لیل و نهار به دارالاماره كوفه بكشاند، اما غربال ابتلائات هیچ كس را رها نمی كند و اهل صدق را، طوعاً یا كرهاً ، از اهل كذب تمییز می دهد ... مكاری چون ضحاك بن عبدالله نیز نمی تواند از چشم ابتلای دهر پنهان شود... و فاش باید گفت ، این محضر عظیم حق جایی برای پنهان شدن ندارد.

ضحاك بن عبدالله خود گفته است:« چون دیدم كه اصحاب حسین همه كشته افتاده اند و جز «سوید بن عمرو بن ابی المطاع خثعمی» و « بشیر بن عمرو حضرمی» دیگر كسی نمانده است، به او گفتم : یا بن رسول الله، می دانی آن عهدی را كه بین من و توست ، من شرط كرده بودم كه در ركاب تو تا آنگاه بمانم كه جنگجویی با تو هست. اكنون كه دیگر كسی نمانده است ، آیا مرا حلال می داری كه از تو انصراف كنم؟ و حسین اذن داد كه بروم... اسبی را كه از پیش در یكی ازخیمه ها پنهان داشته بودم سوار شدم و به دامنِ دشت كه پر از دشمن بود زدم و گریختم...»

تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، از صبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش ، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت ، چرا كه بین خود و حسین شرطی نهاده بود. « عبادت مشروط » كرم ابریشمی است كه در پیله خفه می شود و بال های رستاخیزی اش هرگز نخواهد رست. این شرطی بود بین او و حسین ... و اگرچه دیگری را جز خدای از آن آگاهی نبود، اما زنهار كه لوح تقدیر ما بر قلم اختیار می رود! "*

 بله و به قول حاج حسین که به قول خودش، نمیتونه پست جدید بزاره ولی با موتورش دور خاکریزامون چرخ میزنه، دیروز تو وبلاگش(خاکریز) نوشته که:

"وقتی  بادها می وزند، انتخاب با توست که آسیاب بادی بسازی یا دیوار"

 اولش که شروع به نوشتن این مطلب کردم، خواستم از صفای بسیج و بچه های بسیج بنویسم، خواسته بودم جملات جالب بچه های وبلاگی رو، مثل همین جمله حاج حسین که گفته "با موتورم تو خاکریزاتون دور می زنم" رو بنویسم، اما خودم نمی دونم چرا این نوشته این طور شد، شاید بی تاثیر از مسائل کشورمون نباشه، این جمله شهید آوینی که گفته "تن ضحاك بن عبدالله همه عاشورا، از صبح تا غروب، به همراه اصحاب عاشورایی امام عشق بود، اما جانش، حتی نفسی به ملكوتی كه آن احرار را بار دادند راه نیافت" خیلی من رو تکون داد،  واقعا تاریخ در حال تکرار شدنه... هیچ حادثه ای را نمی توان یافت که در گذشته تاریخ، اثری از آن نبوده باشد ...

 "الماس اگر چه از همه جوهرها شفاف تر است  سخت تر نیز هست. ماندن در صف اصحاب عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق ممكن است ... و ای دل! تو را نیز از این سنت لایتغیر خلقت گریزی نیست. نپندار كه تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند و لاغیر... صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود ..."*

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مكن

كه خواجه خود روش بنده پروری داند

--------

* کتاب فتح خون – شهید سید مرتضی آوینی

میلاد امام علی (علیه السلام) مبارک!

مهمان خدا آمده با گنج نهانی

آغوش ز هم باز کن ای رکن یمانی

آن روی کثیف سکه

 

آن روی کثیف سکه

درون یک کلاس درس دانشگاه/ میان دختران ، یک دختر زیبا و مه رو بود/

جمالش حسرت بوم کمال الملک/ لبانش سرختر از حمله چنگیز/

دو ابرویش کنار هم/ شبیه شاه بیت شعر یک شاعر/

فتاده آتش عشقش میان جزوه های درسی استاد و دانشجو/

ولی با این همه عاشق/دل مغرور آن دختر/اسیر یک جوان همکلاسی بود ایلاتی/

جوانی زاده یک کوچ/جوانی خوش قد و زیبا/ولی چون گپه های دختران ایل رمزآلود/

جوان محجوب و تنها بود/ وتنها مونس او یک کمانچه یادگار ایل/

تمام ایل روحش منزلی دیگر و در ییلاق دیگر بود/

دل او اهل ایمان اهل معنا بود/برای خود سلوکی داشت/

و در پیمودن آن هفت شهر کشور عطار/

زمانی در چمنزار طلب یک اسب رهپیما و گاهی در بیابان گم حیرت ز نومیدی کفرآمیز لوکی داشت/

چه گویم ماهی شوریده قلبش/ بجای مژه قلابی دختر/فتاده در غم یک صیاد زیباتر/

همیشه اسب سرکش دختر/هوای قلعه وصل جوان را داشت/

جوان اما به کیش عاشقی مات رخ یک شاه دیگر بود/اسیر ماه دیگر بود/

از آن رخساره بنمودن ها/و زآن پرهیز کردن ها- که سعدی نیز فرموده ست:/

جوان هر روز بازار خود را تیزتر می کرد و دختر عاشق او بیشتر می شد/

کنار پوچی آن شهر/حریم یک مزارستان خلوت بود/مزارستان زیبایی پر از کاج و صنوبر ها/

پر از فرعون و موسی ها/پر از خرهای عیسی ها/پر از کشورگشایی های نادرها/پر از یاهوی درویشان/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

کمانچه، فکر، ناله همدمان او/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

جوان بر یک درخت سرو تکیه داد و محو حال آنجا گشت/

پس یک قبر خوش قامت نشسته دخترک آرام و با چشمی گرسنه/

عشق خود را داشت می پایید/صدای سوزناک آن کمانچه در فضا پیچید/

خروشی در میان مردگان افتاد/صدای شیون آن ساز ایمان سوز/

همانند صدای شیهه یک اسب زخمی ناله آسا بود/جوان شوری به ماهور دلش افتاد و با آواز جانسوزی چنین سر داد/

"صفا دارد شکست ساغر و تسبیح و پیمانه/

بیا در مجلس مستان که بشکن بشکن است امشب/

ببین که سجع و تشبیه و ردیف و قافیه مستند/

بیا زاهد شرابی زن گناهش با من است امشب"/

جوان می خواند و می نالید/ و در رقص آمده سرو صنوبرها/

و من یقین دارم که آن لحظه/تمام مرده ها هم رقص می کردند/

در آن گرمابه عریان معنی ها/در آن کشف شهود لخت/به چشم خویش دختر/

دختر عاشق/خدا را دید حتی بیشتر از پیش/خدا را دید اما چون هووی خویش/

دلش در تازش عشقی حسادت بار و/جان در کوبش شوقی دقابت وار/

خدا را مانع خود دید/دل و دین رفته از دستش/

تمام مصر ایمان را برای مستی فرعون خود می خواست/در آن لحظه بدون شک/

تمام چاه قلبش می مکید از شوق یوسف را/زلیخای رخش را از پس پرده برون افکند/

جلو رفت و به کبری غمزه آسا گفت:/که بس کن نالش این ساز سوزان را/

شد از کف طاقتم دیگر/تو آخر تا به کی آشفته یک عشق موهومی/

و تا کی این چنین گریان و مغمومی/تو را من دوست می دارم تو اما آه/

دریغ از یک نگاه تند/برای ذبح عشق خویش/به پایت گشته ام هی تیز/تو اما وای/

 دریغ از یک نگاه یک سلام کند/منم لیلی وش طناز مجنون کش/

که حتی فلسفه با آن اساتید همیشه سرد و ناراضی/به نرمی می شود با نیم دانگی از نگاهم دلخوش و راضی/

تو اما آه اما تو مرا کشتی به این بی اعتنایی ها/خدایت را نشانم ده/بگو زیباتر از من کیست آخر کیست؟/

بگو مسحور جادوی کدامین سامری هستی؟/

 

جوان یک لحظه ساکت ماند/نگاهی پر ترحم بر رخ مغرور دختر کرد/به جهلش پوزخندی زد/و پاسخ از سر غیرت چنین آورد/

"چگونه خویشتن را با آن اهورا درقیاس آری؟/چگونه یک مگس در عرصه سیمرغ می بالد/

قسم به ناله این ساز/قسم به سوز این آواز/کنون در پیش رویت زشتیت را برملا سازم/

تو را رسوای شداد غرورت می کنم اکنون/به چشم دلربای خویش می نازی؟/

به چشم ذره بین بر چشم خود بنگر/که غیر از تکه ای مرطوب و چندش بار چیز دیگر نیست/

به آن بینی که شهکار قلمکاری ست می نازی؟/که غیر از مخزنی از آب چرکین چیز دیگر نیست/

به سرخی دهان خویش می نازی؟/درون پوچ این مرداب مردم سوز/نماد نفرتی زشت است نامش "تف"/

به سرما خوردنی، درد گلو، چرکی، تعفن می کند چون بوی گرما خورده مردار/

به آن گونه که گلگون است می نازی؟/اگر با تیغ جراحیش بشکافی/بجز خون و رگ و پی و کثافت چیز دیگر هست؟/

به اندام سپید و نرم و پاک خویش می نازی؟/اگر چشم حقیقت بین بیندازی/درون حجم این قوطی/به غیر از چرک و استفراغ روده چیز دیگر هست؟/

به موی موج زای خویش می نازی؟/سرای سالمندان را تماشا کن/ و بنگر آئینه زیبایی خود را/در آن سرهای گر آن پیرهای زشت/

کمی بعد از وفات خود/نگاهی بی صدا بر لاشه خود کن و بنگر کرم هایی را که می لولند در کاباره چشمان مکروهت/

کنون خود قاضی من باش/چگونه دوستدار این همه چرک عفن باشم/

منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

من از عشق بیزارم که تا خواهی دمی در سایه  امنش بیاسایی/جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها/

من از زیبایی گل های چینی، کاغذی، چسبی نبردم ذره ای بویی/

خرابم، عاشقم، آشفته ام، اما خراب روی نقاشم نه نقاشی/

دل از کف داده گیس آفرینم من نه گیسوها/و لیلا آفرین کردست مجنونم نه لیلاها/

خراب قد آن یارم که عاشق/پایکوبان پیش پای او نداند که کله یا سر کدامین را بیندازد/

خراب رنگ آن چشمم که حتی کاسه ساقی شده مست شراب آن/

و سر داده ست آواز "دل ای دل ای دل ای دل را"/

همیشه دوستدار حالت تاب و تب عشقم/به این خاطر مریض دایم آن شمس "تب"ریزم/

 منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

رهایم کن که بیمارم/جوان یکباره ساکت شد/نگاهی بر افق انداخت/دگر خورشید از آنجا رفته/

گورستان سکوتی داشت روح انگیز/صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/

 

ولادت امام محمد باقر "ع"مبارک باد

گرامی وارثِ محمودِ احمد * امـام باقـری، نامت محمــــد

فروزان اختـری برتـر ز انجــُم * تو فخر عترتی، خورشید پنجم

« جهاد اقتصادی » به روش آندرانیک

از وبلاگ یکی از همسنگران حتما بخوانید ارزش داره  ضرر نمی کنید...

« جهاد اقتصادی » به روش آندرانیک

همسایه مان است؛ ۲ خانه آن طرف تر. کجا؟ در محله مجیدیه که بخش جنوبی اش، اقلیت نشین است. نه اینکه در «مجیدیه جنوبی» همه همسایه ها ارمنی باشند. ارمنی هم دارد. یک کوچه کم و یک کوچه زیاد… اما برویم سر وقت همسایه مان جناب آندرانیک که ۶۵ سالش است و تازگی ها با عصا راه می رود. آدم خوبی است. اهل محل تصدیق می کنند که تا به حال آزاری از خودش و خانواده اش ندیده اند. انصافا همسایه بسازی اند. آرام و سر به زیر و مردم دار.

ادامه مطلب...

ادامه نوشته