نشریه دیده بیدار - 3
نشریه دیده بیدار - 3
در ادامه بررسی نشریه دیده بیدار، امروز شماره 12 این نشریه رو باهم مرور می کنیم؛ اما طبق معمول باز هم چند نکته
:
1- این مطلب رو من روز شنبه قرار بود رو وبلاگ بذارم، اما چون امین حیدری، نورائی نسب و رضا اسماعیلی برا وبلاگ مطلب دادن، پست های اون ها رو تو اولویت گذاشتم
.
2- مدتیه بچه ها خیلی کم سر می زنن
یا اگه سر می زنن نظر نمی دن
، اگر هم نظر می دن اسم نمی دن
، آقا ما و بقیه بچه هایی که مرتب سر میزنن، دلمون به همین نظراتتون خوشه
، این وبلاگ رو زدیم که بیشتر از هم خبر بگیریم، حرف بزنیم، ... مصطفی 76 که اصلا خبری ازش نیست
، سید داود هم همین طور
، احمد خادمی، رضا غفوری و مثنوی هم که اصلا نیومدن که حالا بخوان دوباره سر بزنن
، البته سید داود و مثنوی تقصیر ندارن از اول رئیس بودن حالا هم رئیس تر شدن (آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
) خلاصه نه نظری نه مطلبی، بابا زندگی دیگه این قدر سخت نیست
که فرصت نده آدم یه خاطره
بنویسه، آقا ما هم خونه زندگی داریم، کار داریم، زن و بچه داریم
، همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم یک هفته و نیمه که تو بیابونم و از وسط بیابون با اینترنت ایرانسل دارم وبلاگ آپدیت می کنم
... بگذریم، دَم دکتر مسلم و سید علی افتخاری گرم
، هر روز و البته گاهی روزی چندبار هم سر میزنن، (دکتر ما ردت رو از روی IP زدیم
)
3- زحمت مطالب پست های "نظرات دوستان 3"
و "نمایشگاه مردان بی ادعا 4"
رو امین حیدری، علی فرزاد نورائی نسب و رضا اسماعیلی کشیدن که واقعا دستشون درد نکنه، امیدوارم
تداوم داشته باشه و مرتب شاهد مطالب، خاطرات و نظراتشون باشیم
.
و اما شماره 12 (تاریخ انتشار : 15 اردیبهشت ماه 1378) :

قبل از انتشار این شماره دانشگاه یاسوج پذیرای دکترجلائی پور مدیرمسوول روزنامه زنجیره ای تعطیل شده "جامعه" بود که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه ( بخوانید دفتر تحکیم
) برای سخنرانی دعوت شده بود. به همین جهت مطالب نشریه به خصوص سخن اول که احمد می نوشت، تا حد زیادی متاثر از سخنرانی دکتر جلائی پور بود.
در سخن اول، احمد ابتدا از وضعیت برگزاری جلسه نوشته بود:
"... در ابتدای جلسه با حضور ایشان در حسینیه، عزیزانی که از یاد برده بودند که در ماه محرم هستیم ابراز احساسات خود را با کف زدن نشان دادند که در این هنگام عده کثیری که بعضا غیر دانشجو بودند مراتب اعتراض خود را نسبت به این عمل نشان دادند. در این واکنش، یکی از مسوولین برگزار کننده جلسه با لحنی شدید گفت که شما را چه کسی دعوت کرده است؟ بیرون بروید. گمان می کنم که در آن لحظه از یاد برده بود که بیش از پنج پارچه پنج متری در خصوص جلسه در سراسر شهر نصب شده بود. با این عکس العمل جلسه به تشنج کشیده شد. اما از آنجا که گوئی دو طرف می خواستند بشنوند که سخنران چه خواهد گفت، جلسه را آرام کردند..."
احمد در ادامه به قسمت هایی از سخنان کم اعتبار و پر از اشکال جلائی پور اشاره می کند:
"... امام حسین (ع) اهل خشونت نبوده و کسی را یواشکی نفرستاد تا عبیدالله بن زیاد را ترور کند بلکه در ظهر عاشورا خود و خانواده خود را سپر هجوم دشمن قرار داد ..." جلائی پور در جمله ای دیگر درسی از امام حسین(ع) را متذکر شدند که "... اقامه نماز جماعت در هنگام نبرد به ما می آموزد که ظاهرا نماز اهمیت دارد" .
"قضاوت در این باره را به خود شما واگذار می کنیم اما گوئی حتی چشمان آقای جلائی پور به پلاکاردی که بر آن نوشته بود (من برای اصلاح امت جدم و اقامه امر به معروف و نهی از منکر قیام کردم) نخورده است تا آن که اصلا این مطلب را بداند که قیام یعنی چه؟"
پس از پایان سخنرانی با درخواست های مکرر، برگزارکنندگان حاضر به تریبون آزاد شدند که احمد به جایگاه رفت:
" ... ایشان به من توصیه کردند که کتب شهید مطهری را بخوانم. اما جان کلام جناب آقای جلائی پور کتب شهید مطهری را خوانده بودم و مروری دیگر کردم دیدم شهید مطهری می فرماید: آزادی و دموکراسی در غرب، حیوانیت رها شده است و در اسلام، انسانیت رها شده، دموکراسی غرب با اسلام سازگار نیست و شما تلویحا گفته بودید: من آزادی لاک و راسو را قبول دارم. شهید مطهری می فرماید: ولایت فقیه یک ولایت ایدئولوژیک است و اختیارات ولی فقیه ناشی از اسلام شناسی و جامع شرایط بودن او است؛ و شما گفته بودید ولایت فقیه چون در قانون اساسی آمده است را قبول دارم ..."
در صفحات بعد این شماره از نشریه دیده بیدار نیز نادر حسینی با مطلب "مصاحبه فرضی با مقام معظم رهبری"، سید علی افتخاری با "امام و آزادی"، دکتر مسلم زارع با مطالب"دانشمندان بمب ساز1" و "زمان چیست 3"، رضا پیکری با "ضرب المثل"، خانم ناصری با "فراماسونری2"، محمدرضاخالقی فر "صهیونیسم و فلسطین"، موسی زرین "خودشکنان خط شکن" و مهدی احمدی با ادامه مطلب "تحلیلی بر نهضت آزادی" نشریه رو همراهی کردن
.
همچنین در این شماره با توجه به مسائل پیش اومده در جریان جلسه دکتر جلائی پور و صدور بیانه ای در این خصوص از سوی انجمن اسلامی دانشگاه ( بخونید دفتر تحکیم ) که در آن احمد رو نماینده خشونت طلبان معرفی کردن، احمد مطلبی رو با عنوان "من خشونت طلبم!" رو در صفحات آخر چاپ کرده، که به جهت مرور خاطرات، این مطلب رو می آرم:
"من خشونت طلبم!
اگر من نماینده خشونت طلبان بودم، چرا گفتارم سرچشمه از اندیشه دینی داشت؟ اگر در دایره المعارف شما خشونت یعنی بیان اندیشه، پس در عصر ما اول خشونت طلب امام راحل بوده اند. اگر عده ای غیر دانشجو نتوانستند احساسات خود را کنترل کنند و با تفکر من هم عقیده بودند و به این دلیل من نماینده خشونت طلبان معرفی شده ام، امام راحل نیز که به گفته خودتان شما فرزندان او هستید نیز خشونت طلب بوده است. اگر امت اسلامی ما نیز با من هم عقیده باشدکه شما چشم بیدار آنید، نیز خشونت طلب هستند و اصلا پیامبر ما نیز خشونت طلب است زیرا من حکومت اسلامی را منطبق بر حکومت او شرح دادم و جامعه مدنی غرب را نقد کردم. اگر خشونت یعنی بیان و گفتار، مرا خشونت طلب بدانید. اما گمان می کنم دانشجویان فهمیده اند بعد از یک هفته چنین بیانیه ای آن هم از سوی فقط دو تن از اعضای شورای مرکزی، طنزی بیش نیست. جواب منطق، منطق است، نه توهین و افترا. اگر با سخنران شما مناظره هم می کردم با داوری قاضیان بی طرف، باز نیز خشونت طلب نامیده می شدم، زیرا حتما می گفتید لحن گفتارش بلند بوده یا آن که لیوان آب را محکم بر میز کوبید و ...
در جلسه سخنرانی آقای جلائی پور عامل تشنج در ابتدای جلسه، خود اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی بوده اند که تحمل حضور مخالفان خود را نداشتند و با لحنی بی ادبانه می خواستند مخالفان را از جلسه بیرون کنند و عامل دیگر تشنج ترک جلسه از سوی آزاد اندیشان جامعه مدنی بود که یارای شنیدن حرف حق و حساب را نداشتند و یا گوش های خود را گرفته بودند؛ و اما خواستید بسیج دانشجویی را ارگان پلیسی جلوه دهید. اگر ارگان پلیسی یعنی نهادی که سلاحش اندیشه است و گفتار، آری به راستی ما ارگان پلیسی هستیم.
در آخر تقاضای من از این دو تن از اعضای انجمن اسلامی که دستپاچه بعد از گذشت یک هفته این گونه می خواهند وحدت را حفظ کنند می خواهیم واژه های زیر را برای همگان تعریف کنند:
خشونت، تفکر، اندیشه، مشت، چماق، ارگان پلیسی و ... فاشیسم بودیم به خشونت طلبی نیز آراسته شدیم. اما دانشجو چشمانی باز و قضاوتی بی طرفانه خواهد داشت.
ضمنا برادران قانونمند و قانون گرا جلسه سخنرانی آقای جلائی پور بدون مجوز از دانشگاه بوده است!"
در پشت جلد هم در پاسخ به بیانه دو تن از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی، مطلب طنزی با عنوان "بیانیه دو تن از اعضای عادی بسیج دانشجویی" آمده است. که البته این بیانیه به صورت آوردن جملاتی از بیانه انجمن اسلامی و دادن پاسخی طنز به آن است: (جواب ها رو فکر کنم احمد خادمی با رضا شکاری و سید داود باید تنظیم کرده باشن)
" بیانیه دو تن از اعضای عادی بسیج دانشجویی
با دنده سنگین بخوانید
:
*بیانیه دو تن از اعضای انجمن اسلامی ...
چرا دو تا؟ پس چند تا؟
*حمایت از خشونت طلبی به چه قیمتی ؟!
مشتری هستی یا نه؟
*آقای جلائی پور یکی از چهره های شاخص مطبوعاتی کشورمان بود
تیمورلنگ هم یکی از چهره های شاخص تاریخ بود
*ای دوستان درد آشنا ...
درد دندان دارم و درمان ندارم!
*آشوب کنندگان در این جلسه اکثرا چفیه به دوش داشتند. ما از این جهت بسیار متاسف و ناراحتیم.
چرا هستی ناراحت بیمه کند حمایت
*از بسیج به عنوان یک تشکل و ارگان پلیسی استفاده کردند.
این دو نفر رو بگیرید، ایست!
*ما وظیفه اصلی خود را حفظ امنیت در جامعه می دانیم.
حیف که تو مملکت ما حرف زدن و شعار دادن مالیات نداره!
*سرانجام لطف الهی دست های پشت پرده طراحی کنندگان تشنج را برملا ساخت.
ها جون گلنوشت!
*ما فرزندان خمینی کبیر(ره) و چشم بیدار امت اسلامی ....
نه به اون دایره و تنبک زدنت نه به این زینب و کلثوم گفتنت
*ای دوستان بیایید با همدلی و وحدت نگذاریم که عده ای خشونت طلب مردم را نسبت به رهبری بدبین کنند.
تا نشان سم اسبت گم کنند انجمانا نعل را وارونه زن!
*آشوب کنندگان جلسخ سخنرانی آقای جلائی پور توسط بسیج دانشجویی رهبری می شدند.
تهمت پاکی زدن نیست نقض اعتبار یوسف از پاکدامنی محنت زندان کشید."
در آخر هم چون به امین حیدری قول داده بودم که شعری رو که از ایشون تو این شماره چاپ شده بود رو بیارم، به قسمت هایی از شعر امین حیدری که با عنوان "دل به کسی نسپارم" هست رو می آرم:
"چه حالی است وقتی
می نشینم بر سجاده عشقت
وجودم می شود خاک درگاهت
می شوم گرم راز و نیازت
دل می شود آرام زیادت
چه حالی است وقتی
کبوتر دلم
پر می کشد
بر پهنای وسعت رحمتت
چه حالی است وقتی
صدای ناله و زاری
از ثری به ثریا می رسد
و تویی
مهربان
مهربان تر از مهربان
تنها امیدم
...
مهربانا!
خالقا!
ببخشای اگر
غافل بودم ز تو
ببخشای اگر
ز فراموشیت،
دل،
صداقت را
داده بر باد
...
مروری بر این شماره از نشریه دیده بیدار هم به لطف خدا تموم شد؛ ان شاء الله در قسمت بعدی شماره 13 این نشریه رو باهم مرور می کنیم
.
ادامه دارد...