شخصي كه با بهلول سابقه دوستي داشت از او خواست الاغش را قرض بگيرد .

بهلول گفت :الاغم در خانه نيست . در اين هنگام صداي عرعر الاغ از طويله برخاست.

دوستش گفت : پس اين صداي چيست؟

بهلول گفت : توبا پنجاه سال سابقه دوستي حرف مرا باور نمي كني اما حرف الاغ را باور مي كني ؟