سلام به دوستان

دیروز که مطلب خاطره رو گذاشتم، با چند تا از بچه ها تلفنی صحبت کردم:

اولی احمد خادمی بود؛ بعد از مدت ها کلی سلام احوال پرسی کردیم، حسابی خوشحال شدم؛ نظرات خوبی برا وبلاگ داشت که حتما در اولین فرصت اجرایی شون می کنم.

دومی رضا غفوری (نا... )بود؛ فکر کنم بعد از ده بار زنگ زدن و سه چهار تا پیامک که براش فرستادم جوابم رو داد. بنده خدا به قول خودش اساسی اصفهانی تشریف داره تو این چند سال یه بار هم بهم زنگ نزده اونم من که تا حالا چندین بار بهش زنگ زدم. خلاصه بهش گفتم رضا برات نام کاربری و رمز عبور می فرستم بیا برا وبلاگ مطلب بده که دراومد گفت نه من از این جنگولک بازیا خوشم نمیاد؛ اینم از رضای ما؛ ازش پرسیدم مجردی یا متاهل که در کمال ناباوری گفت مجرده، بهش گفتم برو خجالت بکش بچه تا کی مجردی که گفت تو سال 80 یه بار عاشق شدم نرسیدم بهش دیگه ازدواج نمی کنم؛ خلاصه این رضاهه یه چیزیش میشه؛ راستی سید داوود، رضا عاشق کی شده بود؟؟؟

رضا گفت که به همه بچه ها سلام برسون که از همین جا سلامش رو به همه بچه ها می رسونم؛ براش دعا کنید بنده خدا هم سر و سامون بگیره و از خر شیطون پیاده شه و بره ازدواج کنه

راستی مصطفی، رضا دو تا پیام برات داشت اولیش در مورد نشریه آفتاب بود که یادم نیست دقیقا چی گفت و دومیش این بود که گفت مصطفی تو همین جوریش سیاه بودی حالا که رفتی اونجا دیگه اساسی شب شدی

سومین نفر سید داوود بود که خودش تماس گرفت؛ قرار شد امروز یه مطلب و خاطره بنویسه که تا حالا ازش خبری نیست، البته به قول خودش همه خاطرات ما ...، بگذریم؛ یه خاطره از موسی زرین برام گفت کلی خندیدیم.

یا علی