به روی چشم ...
به روی چشم ...
به دلیلی که در ذیل می آید تصمیم گرفته ام همیشه با خودم کتاب داشته باشم و هر جایی مثل اتوبوس، مطب پزشک، ایستگاه اتوبوس، صف نانوایی و ... کتاب را از کیفم در بیاورم و بخوانم.
فقط یک نکته:
در دیار فرنگ کتاب ها از کاغذهای کاهی درست شده اند. این کار باعث می شود که کتاب فوق العاده سبک و همچنین ارزان تر باشد. همچنین کتاب ها را در قطع کوچک چاپ می کنند که باعث می شود حمل آن هم راحت باشد. کتاب های با کیفیت بالا بیشتر در کتابخانه ها استفاده می شوند.
و اما دلیل:
پایگاه اطلاعرسانی حضرت آیتالله خامنهای خاطرهای از ایشان را در در مورد اهتمام به كتابخوانی منتشر کرد:
من توقعم اين است كه مردم ما كتابخوانى را جدى بگيرند. البته جمعى از مردم جدى مىگيرند؛ اما همه اين طور نيستند. من مىخواهم خواهشى از مردم بكنم و آن اين است: كسانى كه وقتهاى ضايعشوندهاى دارند؛ مثلا به اتوبوس يا تاكسى سوار مىشوند، يا سوار وسيلهى نقليهى خودشان هستند و ديگرى ماشين را مىراند، يا در جاهايى مثل مطب پزشك در حال انتظار به سر مىبرند و بههرحال اوقاتى را در حال انتظار به بىكارى مىگذرانند، در تمام اين ساعات، كتاب بخوانند. كتاب در كيف يا جيب خود داشته باشند و در اتوبوس كه نشستند، كتاب را باز كنند و بخوانند. وقتى هم به مقصد رسيدند، نشانهاى لاى كتاب بگذارند و باز در فرصت يا فرصتهاى بعدى آن را باز كنند و از همان جا بخوانند.
بنده خودم چند جلد قطور از يك عنوان كتاب را در اتوبوس خواندم! البته قضيه مربوط به قبل از انقلاب است كه چند روزى براى انجام كارى از مشهد به تهران آمده بودم. بنا به دلايلى نمىخواهم اسم كتاب را بگويم. وضعيت و فضاى اتوبوسهاى آن روزگار براى ما خيلى آزار دهنده بود و نمىتوانستيم تحمل كنيم. دلم مىخواست سرم پايين باشد و خواندن كتاب در چنين وضعيتى بهترين كار بود. ساعتى را كه به اين حالت مىگذراندم احساس نمىكردم ضايع مىشود. آن وقتها تقريبا يك ساعت طول مىكشيد تا آدم با اتوبوس از جايى به جاى ديگر مىرفت. بعضى وقتها اين جابجايى كمتر يا بيشتر هم طول مىكشيد. بههرحال چنين يك ساعتهايى را احساس نمىكردم كه ضايع مىشود؛ چون كتاب مىخواندم.