گردهمایی بچه های قدیمی (13۸۰-13۷۶ ) بسیج دانشگاه یاسوج – ۳

... بعد از کوه گل به سمت آب سردون حرکت کردیم، تقریبا میشد گفت که شلوغ بود، مردم تو این موقع از سال خوب اومده بودن و برای شب موندن در اونجا چادر زده بودن، در پای کوه و همون طور که تو عکس می بینید، چشمه ای بود که آب ازش می جوشید و دورش رو حصار سنگی کشیده بودن (در حقیقت از کف زمین می جوشید)، بچه ها بساط زیرانداز و چایی رو راه انداختن و تا غروب خورشید اونجا موندیم؛

 

نمایی از چشمه آب سردون

 

 

 چایی تو طبیعت در جمع دوستان

 

 ادامه مراسم چایی خوران

 

نمایی زیبا از کوه های منطقه چشمه آب سردون

 

 روسا در حال رتق و فتق امور

 

 رییس (سید داود) که الان هم رییسه، هم چنان مشغول رسیدگی به امور حوزه ریاست

 

به به، مهندس مثنوی هم به جمعمون تشریف آوردن

سید داود یه ذره تحویل بگیر، ول کن امور حوزه ریاست رو، می دونیم رییسی

 

مهندس مثنوی هم ماشاءالله تکون نخورده، فقط ریشش یه ذره سفید شده

 

راستی ماشین هایی که اون ته پارک شدن و تو این عکس دیده می شن از چپ به راست: پژو 405 سید داود، سمند سفید مهرزاد فرهادی، پراید سفید احمد خادمی (البته برای ال نود ثبت نام کرده تو مهر بهش می دنش)، پراید نقره ای سیروس عطایی، پژو 206 صندوق دار خردلی رنگ امین حیدری، پراید سفیده آخری هم فکر کنم رضا پیکری، ماشین من هم پژو 206 بدون صندوق پشت سر خودمه که تو عکس دیده نمیشه

 

 من و رییس، به نظر شما رییس تو این عکس به کدوم صندلی ریاست فکر می کنه؟ شهرداری؟ فرمانداری؟ استانداری؟ مجلس؟ ریاست جمهوری؟ به همشون پله به پله؟

 

 رییس در جمع دوستان، چشمانش رو بسته و داره خودش رو در اون صندلی ریاستی که در عکس قبلی بهش فکر می کرد تصور می کنه

 با غروب خورشید، به سمت یاسوج و رستوران ونوس راه افتادیم، دم در رستوران ایستاده بودیم که رضا اسماعیلی و عبدالعلی مرادی رو که تازه به یاسوج رسیده بودن، دیدیم ... 

 پایان قسمت سوم

ادامه دارد ...


 مطالب مرتبط:

* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 1

* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 2

* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 4

* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 5