گردهمایی بچه های قدیمی (1380-1376 ) بسیج دانشگاه یاسوج – 4
![]()
گردهمایی بچه های قدیمی (۱۳۸۰-۱۳۷۶ ) بسیج دانشگاه یاسوج – ۴![]()
![]()
تا اینجا رسیدیم که دم در رستوران ونوس
رضا اسماعیلی
و عبدالعلی مرادی
رو که تازه به یاسوج رسیده بودن، دیدیم، مرادی که ماشاءالله تکون نخورده بود، اما رضا یه هوا هیکلی شده بود که به قول یکی از بچه ها چون تو همه بدنش پخش شده بود، به چشم نمی اومد؛ خلاصه رفتیم رستوران و گپ و گفت
و شام
؛

از راست به ترتیب رضا اسمعیلی
، دکتر فریدونی
، امین حیدری
و عبدالعلی مرادی![]()

تو رستوران تقریبا این بهترین عکسی بود که از نمای نزدیک تونستم از رضا اسمعیلی بگیرم
، آن چنان با شور و نشاط حرف می زد که همه عکس هاش کج و کوله افتادن![]()

عبدالله اسلامی
هم واسه شام به جمعمون اومد، بعد از شام دیگه ندیدمش، این یکی هم مثل خیلی های دیگمون، تپل شده بود![]()

اون پسر کوچولو
رو بعدا تو قسمت فرزندان معرفی می کنم![]()
بعد از خوردن شام
، قرار شد اونایی که متاهلی
اومدن، برن خانواده رو بذارن مهمانسرا و برگردن بیان مهمانسرای مجردی تا بیشتر دور هم باشیم
؛ وقتی جمع شدیم، سید داود شروع کرد به خاطره گفتن
، آن چنان با هیجان تعریف می کرد و حین تعریف، اون قدر خودش می خندید که اصلا خود خاطره معلوم نبود چیه
، به طوری که من یکی الان خاطرم نیست خاطره ها چی بودن، بعد از دو سه تا خاطره، آقای نظری ابیانه (که اگه اشتباه نکنم باید دبیر مجممع ادوار بسیج دانشجویی کشور باشن) هم به جمعمون اضافه شدن و سید داود شروع کرد از بچه ها گفتن، از کارهایی که تو دوران دانشجویی انجام دادیم، جریانات بسیج و انجمن اسلامی، کمیته انظباطی، نمایشگاه ها و ...، آدرس وبلاگ رو هم دادم به آقای نظری که تو وب سایت مجمع لینکش رو بذاره، که البته هنوز که هنوزه خبری نیست؛ عکس هایی که در ادامه می آد مربوط به همین دور هم بودنه

نفر اول سمت چپ آقای دکتر نظری ابیانه هستن

به نظرتون احمد تو این عکس به چی فکر می کنه؟ (به بحث اول؟)![]()

بعد از سید داود
، مهرزاد فرهادی
و امین حیدری
از بقیه بچه های بسیج ساکن یاسوج، بیشتر تو جمعمون حضور داشتن(ان شاءالله جبران کنیم تو اهواز
)

راستی نمی دونم چرا علی زرنگاریان نیومد تو جمعمون
؟ علی رو فقط تو همایش صبح و موقع ناهار دیدیمش، هیچ کی هم حواسش نبود بپرسه

راستی یکی از خاطراتی که سید داود تعریف کرد رو یادم اومد ولی خوب خاطرات ما اکثرا از نوع مگو (غیر قابل گفتن) هستن
، لذا شرمنده، می خواستید باشید و خودتون بشنوید
، حالا اونایی که نبودن اگه خواستن تو نظرات ایمیلشون رو بدن تا براشون بفرستم![]()
بعد از رفتن آقای دکتر، خواستیم ادامه خاطرات رو بگیم که احمد خادمی گفت بهتره یه مقدار بحث هامون نیمه رسمی تر بشه و اینجا بود که همون بحث ازدیاد نسل رو که قبلا تو وبلاگ مطرح کرده بود، پیش کشید![]()
![]()
؛ ماحصل صحبتش این بود که می گفت اونهایی که واقعا توان تربیتی رو دارن باید بیشتر بچه بیارن و شیعه بیشتری رو به اسلام تحویل بدن
، که البته نظر کاملا صحیحی هست، مدنظر خودش و تعداد ایده آلش چهار بچه بود
اما تو بحث به سه تا رضایت داد
، البته به نظر خودم هم سه تا ایده آل تره تا چهارتا
، رضا پیکری حرف جالبی مطرح کرد، گفت قدیما بچه ها به پدر مادرا گیر می دادن که شما برای لذت خودتون این همه بچه آوردین، الان هم بچه ها دارن به پدر و مادرها گیر می دن که شما برای راحتی خودتون بچه کم می آرین و ما رو از داشتن برادر و خواهر محروم می کنین؛ خلاصه افراط و تفریط ایرانیه دیگه
بحث دومش هم در مورد راه اندازی یه کار اقتصادی بود
که از همون اولش رضا اسمعیلی یه تیکه ناجور اومد و تقریبا یه 5 دقیقه ای کلی خندیدیم(غیر قابل گفتن)
، همه موافق کار اقتصادی بودن، کسی از پول و درآمد بدش نمی اومد و نمی آد، اما اونچه که مهمه نوع کار هستش، کاری که مدنظر احمد بود ساخت و ساز بود اون هم تو یاسوج
، که البته با موافقت و همراهی دوستان مواجه نشد، دلایل عدم موافقت هم عمدتا در عدم توجیه اقتصادی مساله بود
؛ من هم گفتم که اگه قرار ما به عنوان یه عده بچه ارزشی، کاری رو شروع کنیم حتما باید وجهه ارزشی بودن در اون لحاظ بشه، بالاخره باید تفاوتی بین کار اقتصادی آدم های ارزشی با غیر ارزشی باشه؛ این بحث رو قرار بود احمد فردا (روز جمعه) ادامه بده تا به یه سرانجامی برسه، نمی دونم ادامه پیدا کرد یا نه؟![]()
صبح جمعه من به خاطر کاری که پیش اومد به اهواز برگشتم
، نمی دونم چه برنامه ها و کارهایی اجرا شد
، از بچه ها به ویژه امین حیدری و یا سید علی افتخاری می خوام که لطف کنن و در اولین فرصت یه گزارشی رو به صورت "نظر خصوصی" برام بفرستن تا این سفرنامه کامل بشه، فکر کنم این سفرنامه حدود سه قسمت دیگه داشته باشه، یک قسمت که مربوط به روز جمعه میشه، یک قسمت مربوط میشه به فرزندان و یه قسمت هم عکس های مقایسه ای میشه؛ سفرنامه رو با نظراتتون دنبال کنید...
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد ...
مطالب مرتبط:
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 1
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 2
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 3
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 5