گردهمایی بچه های قدیمی (1380-1376 ) بسیج دانشگاه یاسوج – 2
![]()
گردهمایی بچه های قدیمی (13۸۰-13۷۶ ) بسیج دانشگاه یاسوج – 2![]()
![]()
در قسمت قبل به این جا رسیدیم که قرار شد سید داود برنامه بعدی رو تلفنی بهمون اعلام کنه ... حدود ساعت 3 و 10 دقیقه بود که سید داود تماس گرفت و گفت ساعت 4 میدون جهاد باشیم که به سمت سی سخت حرکت کنیم
.
من هم که هیچ وقت درس عبرت از این قرار مدارهای بسیجی نمی گیرم
، ساعت 5 دقیقه مونده به 4 رفتم سر قرار
؛ دیدم خبری نیست
، همون جا یه پمپ بنزین بود رفتم بنزیم بزنم، نوبتم که شد دیدم احمد خادمی هم اومده بنزین بزنه و پشت سرمه
، خلاصه بنزین رو زدیم و رفتیم کنار جاده ایستادیم
، به تدریج سر و کله مهرزاد فرهادی
، امین حیدری
، رضا پیکری
و نبی الله مرادی
هم پیدا شد، خود رییس
(سید داود) هم نفر آخر بود که به جمعمون ملحق شد
، خلاصه ما که قرار بود ساعت 4 حرکت کنیم به سمت سی سخت، حدود بیست دقیقه به 5 راهی شدیم
.
سی سخت هم که رسیدیم باز حدود بیست دقیقه منتظر رسیدن سید داود شدیم
، چون ظاهرا از یاسوج با ما حرکت نکرده بود و رفته بود دنبال خانم ناصری که ایشون هم در جمعمون حضور داشته باشن؛ خلاصه با پیدا شدن سر و کله رییس
، به سمت "کوه گل" حرکت کردیم؛ مسیر فوق العاده زیبا بود
، برای من که در طول چهار سالی که یاسوج بودم فرصت نشده بود به این جور جاها سر بزنم
، واقعا لذت بخش بود
به خصوص این که با بچه ها همسفر بودیم
؛
![]()
نمایی از یک آبشار در کوه گل![]()
![]()
نمایی دیگر از همان آبشار![]()
![]()
خودم و برادر دکتر فریدونی (می بینید چقدر تغییر کردم؟؟؟
حالا قسمت های بعدی این سفرنامه رو در روزهای آینده بخونید تا عکس های مقایسه ای رو ببینید
)
![]()
از راست به ترتیب فروغی، خالقی فر(خودم)، سیروس عطایی، رییس(سید داود)، یکی از دوستان سید داود و سید نبی الله مرادی
![]()
از راست به ترتیب فروغی، مهرزاد فرهادی، رییس(سید داود)
، یکی از دوستان سید داود
، احمد خادمی، سید نبی الله مرادی، خالقی فر(خودم)
![]()
ایستاده از راست به ترتیب فریدونی، دوست سید داود، ، مهرزاد فرهادی، احمد خادمی، رضا پیکری، فروغی، خالقی فر(خودم)، سیروس عطایی
نشسته از راست به ترتیب امین حیدری، سید نبی الله مرادی، رییس(سید داود)
![]()
ایستاده از راست به ترتیب احمد خادمی، مهرزاد فرهادی، امین حیدری، رضا پیکری، سیروس عطایی، رییس(سید داود)
![]()
از راست به ترتیب خالقی فر(خودم)، فروغی(به همراه دوقلوها
)، سیروس عطایی
راستی سیروس اون بطری آب رو که تو دستت بود چکار کردی؟
قرار بود بری از چشمه پرش کنی بدیش بهم، ندادیش که![]()
چندتا عکس دیگه هم این جا گرفتیم که در قسمت های بعد متناسب با موضوع می آرمشون؛ بعد از "کوه گل" به سمت" آب سردون" حرکت کردیم ...
پایان قسمت دوم
ادامه دارد ...
مطالب مرتبط:
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 1
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 3
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 4
* گردهمایی بچه های قدیمی(1380 - 1376) بسیج دانشگاه یاسوج - 5